۱۳۹۳ دی ۴, پنجشنبه

هویت من


< هویت من >

امروز زوتر از مدرسه خارج شد، میخواست قبل از تعطیل شدن کلاس ها و شلوغ شدن کوچه و خیابون های اطراف  از اون محیط دور شه، چند وقتی بود که گرفتار یه سردرگمی غیر قابل حل شده بود، وارد مسیر اصلی به سمت کانال که شد هنوز هوا روشن بود اما چراغ بعضی از مغازه ها و خونه های اطراف تک و توک  روشن شده بود، گوشه کنار پیاده رو هنوز کمی از برف هفته گذاشته باقی بود، سعی میکرد حواسشو بیشتر جمع کنه تا بدونه داره کجا میره، اما همین چند دقیقه ای که از هیاهوی کلاس و مدرسه دور شد کافی بود تا بازهم درگیر آشفتگی های ذهنش بشه، درگیر سوالی که  این چند وقته مرتب از خودش میپرسید، راجع به هویتی که براش نامعلوم و غریب بود، اینکه آیا به جز همسر بودن هویت دیگه ای داره؟ آیا مادر بودن تنها هویتی که داره؟ آیا آموزگار بودن اون هویتی که راضیش میکنه؟ آیا زمانی که کار سیاسی  میکردهم تنها هویتی که میخواست داشته باشه و حفظ کنه همون بود؟ آیا زمانی که درگیر زندان شده بود فکر میکرد بتونه یه روزی بدون هویت همیشگی یه فعال و زندانی سیاسی زندگی  رو ادامه بده؟ مگر این نبود که هیچ وقت قبول نکرد حتی در شرایط سخت مالی و امنیتی بعد از زندان ازکشور خارج بشه؟ چون فکر میکرد این کار مساوی با از دست رفتن هویتی که با تمام وجود در ذهن سیاسیش بخاطر زندان رفتن ساخته، و به هر قیمتی بهش چسبیده تا همیشه با این هویت دیده شه و راضی از این دیده شدن باشه، و غیر از این هیچ هویت و موجودیتی برای خودش قائل نبود، و از دست دادن این هویت براش معنی مرگ اجتماعی داشت، پس چی شد؟ الان که نقش و هویت یک همسر و مادر و یک معلم و داره و در حال ادامه زندگیه، پس چرا فکر میکرد باید همیشه با این هویت معنی بشه ؟مگر معنی زندگی فقط همین هویت پر آزار خاطره زندان و درگیری های سیاسی نبود براش؟ باد سردی به صورتش میخورد درحال لرزیدن بود که حس کرد چیزی به سمت عقب میکشید ش و در همون لحظه یه صدای آشنا از پشت سر شنید که میگفت، خانم داشتید می افتادید پائین، وقتی برگشت صورت معصوم یکی از شاگردهاش دید که گوشه ی چادرش و گرفته توی دستای لطیفش و داره با نگرانی نگاهش میکنه.

۱۳۹۳ شهریور ۱۲, چهارشنبه

نامه ای به سید علی خامنه ای از سال ها پیش


« نامه ای به سید علی خامنه ای از سال ها پیش »

آقای خامنه ای ، سالها پیش بود که در مجلس خبرگان رهبری با نمایش تحسین برانگیز آقای رفسنجانی رهبر جمهوری اسلامی ایران شدید.سالها پیش بود که برای اولین بار به خودم جرات دادم تا درآن زمان پر ا ضطراب برای شما نامه ای بنویسم و از جور و جفایی که بر من و خانواده ام رفته بود چیزی بگویم ، که اینک پاره ای از آن را و آنچه بعد از ارسال این نامه برایم رقم خورد را مینویسم تا شاید گواهی باشد بر چگونه بنا شدن و پا گرفتن کرسی رهبری شما در امتداد آنچه پیش ازشما هم بوده.

" بسمه تعالی "

با سلام و عرض تسلیت  رحلت آیت ا... عظما روح ا...موسوی خمینی و عرض به مناسبت برای انتخاب شما به مقام رهبری انقلاب اسلامی ، و عرض پوزش از شاید نا به هنگام بودن تحریرو ارسال این نامه ، امیدوارم در فرصت مقتضی بذل توجهی به نکته هایی که در پی میاید بنمایید.

اینجانب کارمند اسبق استخدامی اداره بهداشت و درمان شهرستان خرمشهر در سال هزارو سیصد وپنجاه ویک هستم که در اردیبهشت ماه هزارو سیصد و پنجاه و نه  با اجراء طرح پاکسازی دوائر دولتی از کارکنانی که معتقد به دین بهائیت بودند بدون هیچگونه حق و حقوقی از اداره مربوطه اخراج شدم  که شروع  این دور بد اقبالی و ستم روزگار در تاریخ 29/شهریور /1359 با شروع جنگ و آواره شدن من و خانواده که در آن زمان همسری بود و دو فرزند ، به شدت خود رسید ، تا جایی که با اندک داشته مالی که تنها امکان تهیه چند لیتر بنزین را مقدور میکرد خود را به شهرستان شیراز رساندیم تا شاید بستگان ماوایی باشند برای آوارگی و تنگ دستیمان ، اینک از گفتن این نکته ابایی  ندارم  که هر چند عقاید دینی و پافشاری بر حفظ آن باعث اخراج از شغل و نابسمانی زندگی خانوادگی شد ، اما همان اعتقاد و ایمان دینی پناه امنی شد برایمان در جمع بستگان و آشنایان ، همان دین و ایمانی که جرم شد و گناهی برای محروم شدن از تمام حقوق اجتماعی ، حقوق اجتماعی که در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی اینچنین از آن یاد شده ،اصل سوم - دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم ، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد :
1.    ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان وتقوا و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی .
2.    بالابردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر.
3.    آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه ، در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی .
4.    تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینه های علمی ، فنی ، فرهنگی و اسلامی از طریق تاسیس مراکز تحقیق و تشویق  محققان                                                                                                                                         اصل سیزدهم - ایرانیان زرتشتی ، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی برطبق آیین خود عمل می کنند.                                         اصل نوزدهم - مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی  برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند این ها سبب امتیاز نخواهد بود.
اصل بیستم - همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند                                                                             اصل بیست و سوم - تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس رانمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.                                                                                                                                                       اصل سی ام - دولت موظف است وسایل آموزش و پروش رایگان رابرای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم ازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خود کفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.                                                                 اصل سی و چهارم - دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاه های صالح رجوع نماید، همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاه ها را در دسترس داشته باشند و هیچ کس را نمی توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.                                                                                            اصل سی و ششم - حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
اصل سی و هفتم - اصل ، برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود ، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل سی و هشتم - هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است ، اجبار شخص به شهادت ، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است .متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.
اصل سی و نهم - هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت ، زندانی یا تبعیدشده به هر صورت که باشدممنوع و موجب مجازات است                                                                                                                     اصل پنجاه و ششم - حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است . هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا درخدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می آید اعمال می کند

 اما این تعریف از حق برای انسانها و حقوق بشر و شهروندی چیزی بجز محرومیت از آنی هم که بود  به همراه نداشت ، محرومیتی که شامل حق تحصیل فرزندانمان هم شد ، فرزندانی که خدا میداند با چه مرارت و زجری در آن سالها تحصیل کردند تا آینده ای از این بابت برای خود بسازند و شاید عنصری مفید برای جامعه شوند ، اما آنچه بر سر راه رسیدن به این آرزوها قرار داشت محرومیت از حقوق شهروندی بود که به استناد ( اصل سیزدهم - ایرانیان زرتشتی ، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی برطبق آیین خود عمل می کنند) قانون اساسی جمهوری اسلامی برای آنها بعنوان یک غیر شهروند و انسان اسیر در نظر گرفته شده.

آقای خامنه ای اینک سالها ازآن زمان میگذرد که تقریبا یک ماه بعد از ارسال آن گلایه نامه توسط ماموران وزارت اطلاعات در شیرازو در منزل و در حضور خانواده با وضعی رقت بار و تماما توهین و کشان کشان بازداشت و قریب به چهل  روز در سلول انفرادی بدون کوچکترین امکان تماس و اطلاع با خانواده زندانی بودم که در این مدت هم از مرحمت سیلی و اهانت های ناموسی ماموران اطلاعات بی بهره نبودم تا آنجا که بعد از آزادیم که با امضاء تعهدنامه ای که بی شباهت به وکالت برای اعدام نبود ، چیزی حدود هشت کیلو از وزن بدنم را از دست داده بودم.

آقای خامنه ای سالها از آن زمان میگذرد که به اتهام نوشتن نامه ای کاملا محترمانه و بدون کوچکترین بی احترامی به مقام ولای شما قریب به چهل روز در نهایت بی پناهی قانونی و حقوق انسانی گرفتار بودم و تنها در پناه ایمانم از آن ظلمات زنده نجات یافتم. سالها از آن زمان میگذرد که تنها به اتهام تبریک گفتن به شما در زمان نه چندان با فاصله از مرگ آیت ا... خمینی ، اهانت و تعدی نبود که تجربه نکنم. سالها از آن زمان میگذرد که همسرم درشرایطی ناامیدانه در پی یافتن مکان نگهداری من دچار حادثه ای شد که بعد از مدت ها تحمل رنج بر روی ویلچر پیش چشم فرزندانش جان سپرد.

آقای سید علی خامنه ای سالها ازآن همه ظلم میگذرد و تو همچنان قدرتمندی و صاحب  زور ماموران گمنامی که هنوز هم با اشاره شما هر جنبده ای را که از آن ناراضی باشید به ناکجا آبادی میبرند که برای یافتنش جان و مال ها باید فنا شود.آقای خامنه ای رهبر مطلق و بی رقیب جمهوری اسلامی ، سالهاست از نقض حقوق بشر در کشوری که شما رهبر دینی آن هستید میگذرد و شما همچنان گوشی برای شنیدن صدای خرد شدن حقوق انسانها در زیر فرامینتان ندارید و یا شاید هم این صدا و ناله ها همانیست که میخواهید بشنوید ، آقای خامنه ای ، سالهاست که جامعه بهائیت از حقوق اساسی یک انسان بعنوان شهروند یک جامعه محرومند و شما تایید کننده ی این محرومیت ها ، شمایی که  مدعی رهبری جهان اسلام  هستید  شمایی که در یکی از بیانات پر گوهرتان چنین فرمودید «اَشدّاء علیَ الکُفّارِ رُحَماء بَینَهُم»  جریان تکفیری، این دستور صریح پروردگار را نادیده می گیرد و با تقسیم مسلمانان به «مسلمان و کافر»، آنها را به جان هم می اندازد ، مستکبران تلاش می کنند برای تحت الشعاع قرار دادن بیداری اسلامی، پیروان مذاهب مختلف اسلامی را با یکدیگر درگیر کنند و سپس با برجسته کردن اقدامات شنیع جریان تکفیری نظیرِ «جویدن جگر انسان های به قتل رسیده»، اصل اسلام را در افکار عمومی جهانیان، زشت جلوه دهند.  شمایی که همچنان با چنین گفته های در قدرتی قرار دارید که برای نقض هر حقوق انسانی که می تواند خطری باشد برای شما حقی نمی شناسید بجز نقض حقوق بشر برای به رسمیت دانستن حق خود.

آقای خامنه ای سالهاست که از خداوند می خواهم تا توانی به من بدهد که دیگر برای جزای گناهانت دراین دنیا و نابودیت دعا نکنم.  

۱۳۹۳ تیر ۱۴, شنبه

مدارا

"مدارا"

آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا


عجيب نيست اگر با کمی ترديد مردمی را که با ريشه های فرهنگی مختلف و با مفهوم سیاسی ایران که تابع مرزهای جغرافيايی مشخص ملتی واحد تعريف ميشوند در مداراگری و دوری از خشونت در خاور ميانه عصبی و پرخاشگر،از مظلوم ترين ها بدانيم.
با کمی حوصله در حال و احوال سده های گذشته نه چندان دور اين ملت،ميشود ديد که چه نااهلانی چه ستم ها که براین مردم روا نداشته اند، چه از راه رسيده های برون مرزی و چه ساخته شده های داخلی،(خانه ها یی که به آتش کشیده شد،زندگی ها یی که غارت شد، چشم ها از حدقه بیرون آورده شد، سرها یی که بر دار رفت، گردن هایی که به شمشير سپرده شد، زنان و کودکانی که به آوارگی و اسيری کشيده شدند، و انسان ها و استعدادها و شرف هايی که به جوخه های دار داده شدند) اما آنچه که در مقابل این انسان ستیزی ها  بارز و برجسته بنظر ميرسد حد تحمل و تطبيق پذيری و ترکيب  این مردم در موجوديت اشغالگران است، ونفوذ در ماهيت اين جماعت ها و ساخت عنصرهای فرم شکن و شبيه سازی شکل هايی همسان  اما با هويتی متفاوت درون این قدرت ها. اين ميزان از مدارا گاهی آنقدر همراه با ذکاوت ميشده که حس احترام بدون تحقير و ترحم را در فرهنگ متجاوزايجاد ميکرده، و همين  عامل فرصتی  بوده برای سامان دادن و به سرانجام رساندن خواسته های فرهنگ مغلوب شده در برابر بی پروایی در قصاوت. هر چند رذالت های بی حد تيغ بدستان هميشه مانعی برای به ثمر رسيدن حتمی و تمامی خواسته های چاکرشدگان مصلحت انديش بوده، اما بازهم مدارای هوشمندانه چاره ای راه گشا میشده.
گذشته پر فراز و نشيب این ملت نشان از توان بالای مداراگران برای برطرف کردن معضلات سر راه مدنيت خواهی دارد،اما اينکه اين ظرافت در ظرفيت رويارويی با ناهمگونی ها تا چه اندازه مورد پسند و اقبال فاتحان بوده - تا آنرا نه بعنوان ابزاری برای تحکيم سلطه ی بيشتر خود بلکه  به عنوان روشی کارآمد برای  کنار گذاشتن بنيان های معارض با عطوفت و مهرورزی در نظر میگرفتند تا  اراده ای در خود برای کنار گذاشتن و عبور از برتری جويی خونريز ساخته باشند - سواليست که جوابش را در زمان حال می شود به دست آورد.
شايد قياس تفاوت های زمانی چاره ی مناسبی برای رسيدن به منظور نباشد، اما شناخت و بررسی برآمدهای وقايع مرتبط به لحاظ همگنی ايده ها بخصوص از نوع بسته و جزمی تا حدودی حل مسئله را آسان تر می کند. اگر به سمت تشريح ايجاد شده های ايده های سمج در اين چند دهه گذشته برويم به روشن تر شدن سطح پی بردن و پی روی اميران از مدارای جماعت صبرپيشه بيشتر نزديک می شويم، همان گاهی که معلوم می کند قدردانی قدرت خواهان يا مواجه و معارضه ی آنان را با اين گونه زندگی مردمانی که در کنار آمدن با نابسامانی ها و انسدادهای بی روزنه کم نظيرند، مردمانی که بارها ثابت کرده اند اگر چه معترضند اما تا سر حد امکان از اعلام آن با خشم بيزارند.

خرداد ماه ۱۳۷۶ بيست ميليون مداراگر از سهم سیاسی که برايشان در نظر گرفته شده بود خيری گفتند به وضع موجود، خيری که عاری از هر ستيزه گری و کينه ورزی بود، خيری که می گفت اصلاح و تغيير بی خطر و کم هزينه می خواهد تا ديگر شاهد اعدام هايی نباشد که بی شباهت به نسل کشی نبود، خيری سبز تا آری قرمز ۱۰ فروردين ۵۸ را بدون مقابله به مثل به آشتی لطف و گذشت مسرت بخش داوطلبانه تبديل کند، خيری که طالب برون رفت از انسداد يکسان سازی و تماميت خواهی بود، خيری که به دنبال نفی ارتجاع از راه بيان بی خشونت سبک تغيير و تنوع خواه زندگيش بود، خيری که به دنبال خروج از انسداد خودپسندی و خودبسندگی بود،خيری که بدنبال رهيافتی به طريق وسعت خواهی انديشه برای بيان فهم کنار گذاشتن خودکامگی به سپاه جانشينان ولايی بود، خيری به فرهنگی که ميراث دار سرکوب هر دگرخواهی است و به دنبال مطيع کردن هر استعدادی در سربه زير کردن آن به معنای سمعا و طاعتا است. خيری به بزرگی اراده ی بيست ميليون انسان نو انديش به باوری خاص گرا که خود را عاری از هرگونه نقص و بی نياز از هر نوع تغيير مبتنی بر زمان و شکوفايی تفکر انسانی در تجربه ی به روز می داند، خيری به چاکر منشی برای رسيدن به هر چه می توان داشت، به نوکر صفتی و به مجيزگويی دغل کارانه برای گرفتن دسترنج تلاش انسان بودن.
و تکرار اين خير در خرداد ماه ۱۳۸۰ برای بازگويی و به دست دادن فرصتی دوباره برای ارج نهادن به مدارا و تعامل خواهی انسان هايی که حاضر به ادامه ی بازی خون و شمشير نبودند و نشدند. اما ظاهرا انتظار قدرشناسی از مرامی که پس روی را در رخ نمايی پوشش خود نشان می دهد که حاصل از نگاه قيم مابانه و سَرور گونگی و راهنما و رهبر بودنش است، بيجا بود.
۱۳۸۴ رويکردی متفاوت از جامعه ی مدارا محور بود يعنی، عدم استفاده از حداقل های سياست سازی. رونوشتی جديد از واخواهیِ احترام به صبر و شکيبايی مردم به ستوه آمده بود، و ره آورد اين روش از اعتراض يعنی کناره گيری از مداخله در امری نامطمئن که مدعی برپايی موازنه احترام متقابل در سطح رابطه ی حاکم- ملت بود، جريان آشفته حالی موسوم به انحرافی شد که گزافه گويی را راهکاری بُرنده برای پريشان احوالی هايش در روبرو شدن با انسدادهای پيش رو می ديد.

دستاورد تجربه سه دهه پرفشار سرکوب و خفقان در پاسخ به مدارا و تعامل چيزی به جز جامعه ی خسته و عاصی نبود، که نمايشی کم نظير از رفتارهای اجتماعی را در سال ۸۸ ثبت کرد، جامعه ای که تمام معيارها و نشانه های فهم و آگاهی از هم سازی و همراهی دو طيف مدارا گر را داشت (يکی مداخله خواه در امر انتخابات و دومی کناره گيران از اين حداقل فرصت). نمايشی از آن سوی آستانه تحمل و صبر و شکيبايی و مدارا و تعامل. اعتراض ها تعريف پراکسيسم را به دور از حزب گرايی با خود داشتند، و بروز فهم عددی ويتگنشتاينی را از داده های گزاره شونده با مابه ازای بيرونی توضيح می دادند.
عصبيت و اعتراض همراه آن، بيان مدارا گريزی نبود و نيست، فريادها گويای آن بود که اگر به موقع می ديديد نارضايتی ها را که محترم ترين قالب ها را برای اعاده حق و حيثيت خود برگذيده بودند و اگر به ستوه نمی آورديد متساهل ترين مردمان را از اين همه ظلم و جور، صدها زن و مرد به بند و سلول گرفتار و کشيده نمی شدند. اما زمين نهاده شدن بار سنگين تحقيراجتماعی  مردمی تا آن اندازه صبور آنقدر بود که لرزشش تا هم اکنون در ستون گاههای جمهوری اسلامی باقيست، و تا جايی پيش رفته که باز بينی در ساختار اکوناميکی را برای نمايندگان خدا بر روی زمين ناگزير کرده تا خود را در تابعيت از ضرورت های انکار ناپذير زمان و مکان ببينند، و نه در راستای اصراربر  پا برجايی و پاسخگويی اصول ايدئولوژيک خود به معضلات ساختاريشان، که فرامين معيوب سايبرناتيکی را به اعضايش می فرستد.
آنچه که در خرداد ۹۲ فرا روی ضرورت نگری حاکميت قرار گرفت بازده ای از مُدارا مَداری بازپروری شده بود تا باز هم تعامل خواهی خود را در خواستگاهی هيجده ميليونی برای ارج نهادن به اراده ای که تحمل طاقت فرسا را ترجيح می دهد به تغيير خشن و پر آسيب بيان کند، شايد بشود خرداد ۹۲ را فراهم کردن فرصتی ديگر برای حاکمان دانست تا با تامل در رويه های مدنيت ستيزانه خود (عادت دادن انسان ها به شرايطی که فقط تحمل معنا می دهد و نه عادت. ظلم، استبداد، زجر.... تحمل پذيرند اما عادت و خوی کردن به آنها در جوهره ی کمتر انسانی وجود دارد) احترام به رویه مسالمت جویانه ناراضیان را بر خود لازم بدانند و با پا فشاری و اصراری کور بر تفکر خودمحورشان کشور را به ورطه جنگ داخلی و خون و آتش نيندازند.
اگر در اين معنا از ماهيت انسانی يعنی حفظ و حراست از صيانت - آزاد زادگی انسان- که به هيچ ظلم و جوری عادت و خوی نمی کند، هم مداخله خواهان و هم کناره گيران -از شايد فرصت بازی انتخابات- را همسان بدانيم، و اگر چه در طلب روابط ما بين احترام- مبنا و ساير مطالبات و چشم به آينده سياست ورزی حکومت با يکديگر همسو نيستند و هر چند اين تضادی را مشخص می کند که در هم پوشانی های منافع مشترک اجتماعی صورتی نامشخص به خود می گيرد، اما با کمترين شک می شود گفت که هر دو قشر درخواستگاه پرهيز از خشونت و صبرپيشگی همراه با تحمل دور از عادت (به همان علت اشتراک در انسان محوری) همدلند.
اما نبايد از تضاد مورد اشاره به سادگی گذشت چرا که اين تضاد متعارف انسدادی را در بطن جامعه نشان می دهد که در صورت عدم تشخيص به موقع و گشايش آن حسن روحانی را با يکی از انسدادها يا به گفته ی او قفل هايی روبرو می کند که هر چند از مهم ترين ها نيست اما از چالش های جدی بر سر راه برنامه ریزی های اجتماعی به حساب می آيد که می تواند مستعد عصبی کردن ناراضيان طلب کار باشد. ناراضيانی که مجموعه آمار کل حائزين شرايط رای دهندگی را تشکيل می دهند، يعنی سه مجموعه ۱- شرکت کنندگان در انتخابات به نفع رای دهی به او،۲- مجموعه ی شرکت کنندگان اما مخالف رای به او، و۳- مجموعه ی کناره گيران از انتخابات که با تماميت ارکان ايجاد و مکانیزم برگزاری انتخابات مخالف بودند مواجه است. که وجه مشترک بين اين سه مجموعه در انتظار بودن آنها برای ديدن نتايج راهکارهای حسن روحانی در گشايش تنگناهای مهم است.
به هرشکل تمام این جماعت که فعلا با حکم و قدرت حاکم مرکزی در کنار هم یک ملت با یک حقوق سیاسی بین المللی هستند، چشم به صفحه ی زمان دارند تا نشانی از شروع گشايش گرفتگی ها و اصلاح روش ها برای خارج شدن از بن بست ها را ببينند. شيوه و روشی که قدرت را از سلاحی مخرب بودن به ابزاری سازنده و راه گشا تبديل کند و راهی را هموار کند برای مساعد شدن اوضاع نگران کننده اقتصادی وبهبود وضع دلهره آور آزادی های اجتماعی ، مطبوعات، شبکه های ارتباط جمعی  ونوشته و نشر. فراهم کردن محيطی تا حدودی امن برای شکوفايی ايده های فرهنگ ساز در باروری صحنه تئاتر و سينما، ساخت بستر مناسبی برای عدم نگرانی بعد از اظهار عقيده و بيان ديدگاهها و نظرات مخالف با سياست های قدرت مستقر، و ايجاد امنيتی که حتی مانع فرود امدن نيروهای انتظامی بر بام منازل شهروندان  باشد. وایجاد انعطاف در سماجت های اعتقادهايی که جدی ترين عارضه بر سر راه مدنيت سازی هستند. و در بسته ای را بر روی احترام به حقوق شهروندی باز کند، و در رفع نا امنی و باز کردن قفل و بندهای انديشه ورزانی که از حق ادامه ی تحصيل در مهمانی ستاره ها محروم شده اند و به زندان و تبعيد و انزوا کشيده شدند ابزاری مناسب باشد، و در رفع انسداد از توديع ابتدايی ترين حقوق انسانی توانا باشد، همان تضاد فاحشی که در مرام نامه ی عقيدتی حکمرانان درادعای احترام به کرامت اشرف مخلوقات است يعنی هتک حرمت و پايمالی اين بعد هستی انسان در گونه ای از رويه ی پاکسازی باورداران به اديان پيشين و پسين اسلام از پهنه ی کارزارهای مولد و هويت ساز جامعه، روشی که امکان رفع بن بست تفکر پرسشگری و انتقاد محوری- که از لوازم مهم و کارساز برای رشد و اعتلای يک جامعه است- را فراهم کند همانيکه از ضروری ترين هاست، يعنی امکان آزادی اذهانی که جسور و جستجوگر هستند، محققانی که گوناگونی انديشه را از مرزهای جزمی عبور می دهند و تازه نماهايی را فراروی جامعه می گذارند، تا به افق هايی از زندگی بهتر با کمترين صدمه به ديگری نزديک شود. شيوه ای که درهای بسته بر سر راه تجربه های لذت بخش زندگی در روابط بين فردی، روابطی که امکان درک عاليتری از حقيقت زندگی را برای افراد يک جامعه مهيا می کند، باز کند. تجربه ای که در انسداد عدم پذيرش حق انتخاب سبک زندگی برای افراد جامعه از طريق انتخاب نوع پوشش،نوع شنيدارها، خواندنی ها، آنچه می توان نوشت، آنچه می شود ديد، آنچه می شود گفت، و هر آنچه با انديشه و قلم می توان ساخت، از حقوق انسان ها در ايران سلب شده.
در هر حال و با در نظر گرفتن حداقلی از آنچه يک انسان می تواند در زندگی به دنبال آن باشد شايد بشود اينطور نتيجه گرفت که تمام اقشار جامعه در توقع و انتظار برای داشتن احترام و به رسميت رسيدن در شان اجتماعی از جهت مداخله يا عدم مداخله در نقش آفرينی سياسی متفاونتد. چرا که برخلاف مشارکت کنندگان در انتخابات کناره گيران از فرد و جايگاه قدرت سياسی ساخته شده تنها انتظار عدم تعرض و پايمال کردن همان حداقل های باقيمانده از حقوق انسانی آنها و وخيم تر نشدن اوضاع اقتصادی را دارند. در عين حال آنچه هر دو سطح اجتماعی مورد نظر اين نوشته  بطور مشترک به دنبال  آن هستند و طلب می کنند گذر به هم زیستی مسالمت آمیز و در ک متقابل در مناسبات اجتماعی با کمترين هزينه و به دور از هرگونه خشونت  است و نفی مبناهای توليد بايد و نبايد ها و تحمل خودکامگی از راه مدارا گری.

دنيای روشن من برتر ز کفر و دين است
من عاشق و تو زاهد، فرق من و تو اينست


حميدرضا (ماهان) محمدی

http://news.gooya.com/politics/archives/2013/07/163138.php

۱۳۹۳ تیر ۱, یکشنبه

بن بست

ظاهرا امید برای داشتن آرامشی پایداردر ایران آرزویست دست نیافتی یا حداقل به این زودی ها نسیت ، به صورتی از زندگی جمعی که دور از خشونت های سازمان یافته و تبهکارانه باشد. به حس امنیت در روابط اجتماعی ، حس رضایت از آزادی و سلامت اجتماعی که عاری از هرگونه بنیاد گرائی ضد امنیت بشر است.
اگر بدنبال بهانه برای تصویه حساب های شخصی با جمهوری اسلامی نباشیم و تا حد ممکن عصبیت را کنترل کنیم و درگیر هیاهو ی فضاهای جمعی ناشکیبا و نگران و دل آزرده و کم اطلاع نشویم و احیانا موضوعات یا مصائب را بعنوان ناظر خوش شانسی که قربانی دست اول و یا دست دوم نیست ببینیم، شاید بتوانیم نحوه عملکرد جمهوری اسلامی را که در جایگاه همیشگی متهم قرار دارد و معمولا هم محکوم و مجرم شناخته میشود کمی منصفانه تر و فارغ از موازی بینی خشونت گری بررسی کنیم.
1- بی تردید روزگار بر جمهوری اسلامی سخت میگذ رد. جمهوری اسلامی سی وپنج سال است در بحران های مختلف و کلکسیونی از تنگناها قرار داشته و دست به گریبان است که بعضی از آنها به شدت موجودیت این نظام را تهدید کرده و میکند. جمهوری اسلامی هنوز از لرزش های جنبش سبز خلاص نشده، هرچند تا سر حد توان و با تدبیر و مدیریت عقلانی بسمت پاکسازی تمام شواهد این جنبش رفته و سعی کرده فضای عمومی جامعه را به فراموشی زودرس برساند و فضای سیاسی را هم با کم کردن تنش های درون نظام کنترل کند، اما هنوز گرفتار وجود آثار مهم و انکار ناپذیر این جنبش است. آثاری بنام زندانیان سیاسی. جمهوری اسلامی با اینکه با برنامه ای هوشمندانه و امنیتی منسجم به آرامی از انتخابات دوره یازدهم گذر کرده، اما هنوز زمان را برای آزادی بی قید وشرط و زود هنگام ما بقی زندانیان این جنبش مناسب ندیده، دلیل روشنی که نشان می دهد جمهوری اسلامی چه صدمه جدی ازاین جنبش تحمل کرده و هنوز در کابوس عواقب اعتراضات هشتاد وهشت است. کابوسی که با به حصر کشیده شدن ، موسوی، رهنورد، و کروبی مدام اشتباه جبران ناپزیر جمهوری اسلامی را برایش یاد آوری میکند، اشتباهی که جمهوری اسلامی در محاسباتش در مورد شناخت این افراد و نقش استثنائی که مردم برای آنها تعیین کرده اند انجام داده عاملی که مقاومت و سر سختی این افراد و برخی از زندانیان سیاسی را معنا میدهد، و جمهوری اسلامی را در بن بستی قرار داده که در هرصورت موقعیت یک بازنده را دارد و هرقدر این بازی زندان و حصر ادامه پیدا کند میزان هزینه این باخت برای جمهوری اسلامی بالاتر میرود. هرچند با سهیم کردن جریان های تا حدی معتدل در قدرت و ایجاد حدی از رضایت در میان برخی از اصلاح طلبان و لایه هایی از جنبش سبز بدنبال کم کردن هزینه بیرون آمدن از این بن بست بوده اما حتی با کلید روحانی هم نمی تواند به راحتی از این در بسته عبور کند.
2- جمهوری اسلامی با استراتژی گسترش سطح سلطه بر کشورهای مسلمان منطقه و رسیدن به اهدافی همچون ترویج مهدویت در کشورهای عراق ، امارات ، افغانستان ، وکشورهای اورآسیا، بالکان، و نفوذ در شرق اروپا از این مسیر و مطرح بودن بعنوان الگوئی برای رهبری جهان اسلام در مکتب شیعه وهمینطوراصل ایدئولوژک مقابله با اسرائیل ، نیاز داشت تا بعنوان قدرتی منطقه ای شناخت شود و برای رسیدن به این جایگاه بهترین وسیله مجهز شدن به قدرت اتمی بود.استراتژی که با ورود به آن خود را در بن بست شورای امنیت قرار داد و درگیر بحرانی شد که این نظام را بیش از ده سال است بطور مدام در مسیر چانه زنی بر سر مسئله هسته ایش با جهان غرب قرار داده و با تغییر سیاست هایش در این موضوع در مردادماه سال هزارو سیصدو هشتادو جهار و خروج از تعلیق داوطلبانه و سپس پافشاری بر سر ادامه فعالیت های غنی سازی و رادیکال شدن این سیاست ها در گفتمان تهاجمی دولت احمدی نژاد، بجایی رسیده که با چرخشی اجباری بدنبال راه خروجی آبرومند از این بن بست باشد. راه حلی که درعین دور کردن مرکزیت نظام از هرگونه مسئولیت در قبال سازش و عقب نشینی از برنامه هسته ای پر جنجال و حیثیتی وهمینطور کنار گذاشتن یکی دیگر از اصول اید ئولوژیکش یعنی عدم رابطه با آمریکا- مدامی که این کشور از اسرائیل حمایت میکند- و ورود به فاز جدید سیاست تعامل با این کشور، که آن را تنها راه چاره برای خروج خود از این بحران میبیند و درهمان حالی که نشان میدهد تمام مسئولیت این سازش خفت بار برعهده روحانی است درعین حال بدنبال خروج از این بن بست و باز کردن این دربسته و روابط آشکار با آمریکا بوسیله کلیدی باشد که اثر انگشت رهبر جمهوری اسلامی بر روی آن است.
3- جمهوری اسلامی در حالی که بشدت از تضعیف مدام محیط های نفوذش در بیرون از مرزهای کشور در حراس است، با جدیت هرچه بیشتر بدنبال استفاده از خستگی اجتماعی ناشی از فشارهای اقتصادی رو به افزایش، برای کنترل شکنند گی امنیتی خود در داخل کشور است، تا روند اضمحلال تدریجیش را کمی کندتر کند، و آن را در زیر روزمرگی های زندگی آشفته جامعه پنهان نماید، اما در عین حال از این موضوع هم غافل نیست که همین شکنند گی و عامل اصلی آن روز به روز در حال نحیف کردن بخش هایی از جامعه است که پایگاه های اصلی مردمی او برای نشان دادن مشروعیتش هستند و همین هایند که از نظر جمهوری اسلامی مردم تعریف میشوند، قشری که درسیری نزولی در حال فاصله گرفتن از مدار ولایت و رهبری و مرکزیت نظام هستند و همزمان در حال جذب شدن به لایه های ناراضی جامعه ، و این در حالی اتفاق می افتد که جمهوری اسلامی مرحله به مرحله در حال مایوس کردن نیرو های مخلص خود در بن بست عدم توانائی برای حفظ اصول حامیانش است، چرا که در مقابل ضرورت زمان که بر خواست قدرت های اقتصادی و نظامی جهان برای تغییر چیدمان خاورمیانه سوار است قادر به مقاومت نیست. ریزش و کنده شدن اجزاء سازنده نظام خطر عبور از رهبری خامنه ای را بیشتر میکند و چشم انداز آینده اساسی ترین رکن جمهوری اسلامی را نامشخص و نگران کننده، و بن بستی را بر سر راه گذر از رهبری فعلی قرار می دهد که خروج از آن نمی تواند به مانند سال شصت و هشت باشد. و این همان مورد و نکته مهمیست که عده زیادی از مخالفین آشکارو پنهان نهاد ولایت فقیه منتظر رسیدن نتیجه آن هستند.
4- جمهوری اسلامی سالهاست با رویکرد گسترش مهدویت گری سیاست های مداخله جویانه خود را در فلسطین و لبنان پیش برده و خط مقدم جنگ غیر مستقیم با آمریکا و اسراییل را در فلسطین و خاکریزهای بعدی را در لبنان و سوریه ایجاد کرده و هنوز هم درگیر تغذیه عوامل خود در این مناطق است تا شاید بتواند خطوط تضعیف شده را تقویت کند و موقعیت سوق الجیشی قبلی را دوباره بدست آورد، اما ازاین حقیقت هم غافل نشده که دیگر قادر به باز پس گیری و مقاوم سازی موقعیت های قبلی نیست و لاجرم باید عقب نشینی را بپذیرد و با تمام قوا بر حمایت و پشتیبانی خود از بشار اسد متمرکز شود تا حداقل این آخرین خط دفاعی بیرون از خاک های ایران و در قلب خاور میانه و چسبیده به اسرائیل را از دست ندهد، اما از این امر هم غافل نیست که هرچه زمان میگذر حلقه محاصره تنگ تر میشود و مهره های جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری در حال حذف شدن ازصحنه بازی قدرت در خاورمیانه هستند و تلاش برای حفظ آنها دیگر در گروی حمایت نظامی از این مهرها نیست بلکه در تدبیر سازی نزدیکی به آمریکا و دیپلماسی فعال برای برقراری رابطه و گفتگو و چانه زنی دوستانه با این کشور امکان پذیر است. آمریکائی که از نظر جمهوری اسلامی جهانخور است آمریکائی که فرزند نا خلفش اسرائیل است، اسرائیلی که اشغال گر و غاصب است. آمریکائی که تنها بدنبال تامین و حفظ منافع خود و اسرائیل در منطقه است آمریکائی که به هرقیمتی خود را والی جهان میداند .
5- جمهوری اسلامی در حالی طی پانزده سال گذشته بطور مخفی و علنی برنامه های توسعه انرژی اتمی خود را ادامه داده که هزینه های زیادی در این راه صرف کرده هزینه های که هنوز هم محرمانه اند، و یکی از عوامل مهم ایجاد اختلال در مسیر توسعه و اتمام برنامه و پروژه های زیر بنائی اقتصادی بوده اند ، که این روند با سر پیچی کامل جمهوری اسلامی از ام،پی،تی، شدت بیشتری پیدا کرد، چرا که برای تامین تجهیزات مورد نیاز میبایست تحریم ها دور زده میشد و به همین خاطرتوسعه تاسیسات مورد نظر بسیار پرهزینه شده و ادامه این سیاست ها با شیوه های خاص دولت احمدی نژاد جمهوری اسلامی را در باتلاقی گرفتار کرد که برای بیرون آمدن ازآن به شکل سالم نیاز به یک معجزه دارد و برای انجام آن آقای روحانی و کلید جادوئیش در نظر گرفته شده تا شاید در عین حالی که هنوز سعی در نشان دادن ایستاد گی برآرمان های انقلاب میکند از این باتلاق و تحریم ها خلاص شود، جمهوری اسلامی در حالی که در تلاش برای بیرون آمدن از این بحران است، از این حقیقت هم غافل نبوده که کشورهای منطقه خصوصا ترکیه و عربستان، هر چند خود را از ادامه ی پافشاری جمهوری اسلامی در برنامه هسته ایش نگران نشان میدهند، اما در واقع خواستار ادامه ی این لجاجت هستند تا ازاین طریق و درنتیجه اعمال تحریم های بیشتر نظام اقتصادی و اجتماعی ایران روز به روز به سمت نا بسامانی و فرو پاشی برود.
6- هر چند جمهوری اسلامی طی سی و پنج سال گذشته سعی زیادی کرده تا مناطق محروم و دور افتاده بویژه قشر روستائی را تحت حمایت های مالی و خدمات اجتماعی قرار دهد، اما با توجه به سیر صعودی افزایش جمعیت به خصوص در مناطق محروم که یکی از نتا یج سیاست های سال های گذ شته در امتیاز دهی بیشتر به خانوارهای پرجمعیت است، و همینطور عدم هم خوانی رشد بی رویه جمعیت با زیر بناهای اقتصادی و خدمات اجتماعی، باعث شده تا هنوزهم توزیع منابع دراین مناطق به صورت عادلانه انجام نشود، و به همین دلیل و عدم وجود فرصت شغلی مناسب و نداشتن درآمد کافی برای ادامه زندگی تا حدی مطلوب آمار جرم و نارضایتی ها دراین مناطق بالا برود، و همین امر بستر مناسبی برای ظهور جریان های شبه نظامی و تروریستی و بنیاد گرای اسلامی فراهم کرده و مناطق حاشیه ای و استان های مرزی کشور را درمعرض این معضل وخطر جدی قرارداده و جمهوری اسلامی را مدت هاست درگیر شرایطی بحرانی دراین مناطق کرده. گروه های تندرو تجزیه طلب در جنوب کشور که مولود عوامل یاد شده و قیاس شرایط نابسامان زندگی خود با هم زبانانشان درکشورهای حاشیه خلیج فارس هستند در حال نا امن کردن استان خوزستان از طریق بمب گذاری و کشتار شهروندان بی دفاع اند. اما در شرق کشور خطرناک ترین نوع تروریسم سالهاست که فعال است بنیادگرایان اسلامی که در قتل و جنایت وتمدن ستیزی رویه ای غیر از القائده و طالبان نیستند جانیانی افسار گسیخته که از قتل عام دست جمعی انسان ها گرفته تا تیر خلاص زدن به سربازان دست بسته ابائی ندارند، تفکری که با تمام مظاهر تمدن سر جنگ دارد پدیده ای که تنها بهانه ی وجودش فقرنیست، که گاهی اوقات دست آویزی میشود برای توجیه اعمال ضد بشری این گروه ها از جانب فعالین حقوق بشر، وگاهی هم بعنوان دلیل اصلی و بهانه ای برای مچ گیری و تسویه حساب های سیاسی با جمهوری اسلامی از جانب مخالفان این نظام مطرح میشود، غافل از اینکه این پدیده عامل اصلی و حتمی ایدئولوژیک تاریخی دارد و به دنبال چاره ای سیاسی برای حل مشکلاتش نیست. اینان معلول عدم مدیریت صحیح و عقلانی در فراهم کردن بسترهای اطلاع رسانی و آگاهی دهی هستند معلول اسلام گرائی جمهوری اسلامی، که سیاست را دست آویز به قدرت نشاندن باورهای دینی خود کرده. هر چند جمهوری اسلامی خود قربانی بطن و متن بنیاد گری اسلامیست اما دلیل حتمی ظهور این پدیده ی هولناک در ایران است.
7- جمهوری اسلامی مدت هاست در غرب کشور با گرو های مسلح درگیر است. پژاک شاخه ای از حزب کارگران کردستان ترکیه با مشی مسلحانه که هدفش جدائی برخی از مناطق کردنشین کشور است، و طی سال های گذ شته بارها با نیروهای انتظامی کشور درگیر شده و نتیجه ای جز به کام مرگ فرستادن عده ای از هر دو سمت نگرفته، نفوذ این جریان درمناطق کردنشین دلیلی بجز سیاست های غلط جمهوری اسلامی دربحث مدیریتی وتوزیع منابع در بخش های مختلف ندارد که باعث عدم دسترسی آسان مردمان این مناطق به امکانات رفاهی و اقتصادی مناسب شده ، عاملی که بین جریان های سلاح بدست ناراضی از شرایط مشترک است، اما نکته و تفاوت مهم اینجاست که اگر پژاک درغرب کشور نبود اسلام گرای طرح القائده و تروریسم ماهیتی آن مانند ویروسی تمام کردستان را آلوده میکرد و اینک آنچه دراین منطه اتفاق می افتاد همان بود که در شرق کشور انجام می شود چرا که القائده در مناطق کردنشین اهل سنت بسیار فعال است اما خوشبختانه هنوز به موقعیت قتل عام انسان ها نرسیده، شاید به نوعی تفکر چپگرای پژاک عامل اصلی و بازدارنده در مقابل بلای بنیاد گرائی اسلامی در کردستان باشد، نکته مهم دیگردراینباره اینست که، هر دو جریان که در حال فعالیت در کردستان هستند، تعداد زیادی زندانی در زندان های کشور دارند و موضوع قابل توجه در این بین اشتراک زبان و فرهنگ آنها است و در عین حال تعارض شدید ی که بین آنها دیده میشود، و دراین بین بازهم موقعیت بحرانی جمهوری اسلامی که به سختی بدنبال کنترل وضع است، اما مشکل و بحران جمهوری اسلامی در غرب کشور به پژاک و القائده محدود نمی شود بلکه سالهاست با جریان های پانترکیسم در شمال غرب کشورهم روبروست، هرچند خوشبختانه در این مورد و بدلیل حد بالایی از عقلانیت درمیان جریان های پان ترک، که محصول تجربه سالها مبارزه سیاسی و وجود متفکرینی است که درعقلانی سازی طرح مطالبات از سوی این جریان ها نقش مهمی دارند و عواملی هستند که از نفوذ و رشد تروریسم در میان فعالین و جریان های حتی جدایی طلب پان ترک جلو گیری میکنند. آنچه علت اصلی وجود تفکر پان ترکیسم در مناطق شمال غربی کشور است تنها فقر و محدودیت منابع اقتصادی نیست ، بلکه رفتار و سیاست های جمهوری اسلامیست که طی سال های گذشته با ضعف یا تعمد حس دلگرمی و رضایت ازهم زیستی با دیگر اقوام را دراین مناطق ایجاد نکرده، و ماهیت ملی گرائی به معنای زیست مشترک بر پایه ی احترام متقابل و بدور از برتری جویی قومیتی ملیتی را از بین برده، و همینطور وجود حد زیادی از رعایت حقوق شهروندی درکشورهای همجوار و هم زبان دلیل های اصلی تقویت جریان های جدائی طلب در این مناطق هستند. کشورهایی که هرچند فرهنگی متآثر از باورهای دینی دارند ، اما از ملی گرایی بعنوان اصلی برای ایجاد انصاف اجتماعی استفاده میکنند. هرچند جمهوری اسلامی به ظاهر در این مورد دربن بست قرار ندارد اما بی شک با خطر شکنند گی برای جدایی و تجزیه دراین مناطق روبرست و در عین حالی که سخت در تلاش برای کنترل تمام این جریان ها در استانهای سیستان ، کردستان ، خوزستان ، وآذربایجان است از این حقیقت غافل نبوده که هر اندازه از قدرت نفوذ ش در این بخش ها کم شود امکان دخالت کشورهای ترکیه ، عربستان، پاکستان، و اقلیم مستقل کردستان عراق، برای حساس و شکننده کردن اوضاع در این استان ها بیشتر میشود. چرا که اقتدار ملی و یکپارچگی توام با توسعه و توزیع عادلانه منابع و وجود اراده برای احترام به حقوق انسان ها از سوی قدرت مرکزی در این مناطق چیزی نیست که این کشورها خواهان آن باشند.
8- جمهور اسلامی سالهاست که سر گرم نقض حقوق بشر و سلب حق شهروندی در ایران است ، سالهاست که به نحوه های مختلف - از تعیین نوع پوشش و خوراک و گفتار و نوشتن و شنیدن و دیدن، گرفته تا بازداشت و سرکوب منتقد ان و اعدام و ترور مخالفان، چیزی بنام حق بشر را به رسمیت نمی شناسد. سالهاست که اهمیتی به محکومیت های هر ساله اش در جامعه بین الملل نمی دهد. سالهاست که ازاین حقیقت غافل نیست که هیچ کدام از این محکومیت ها ضمانتی اجرائی برای مجبور کردنش به تمکین از قوانین بین المللی در مورد رعایت حقوق بشر ندارد، و سالهاست که غافل ازاین نیست که نیازی به احترام گذاشتن به حقوق انسانها نیست تا مشروعیتش از جانب قدرت های اقتصادی نظامی جهان به رسمیت شناخته شود.
9- جمهوری اسلامی با توجه به تمام این بحران هایی که پیش رو داشته و دارد، غافل از این نیست، که مهم ترین بحران برایش اختلاف و ایجاد شکافیست که از سال هشتاد و هشت بین نیروهای اصلی و درونیش ایجاد شده، و همینطوروغافل از این حقیقت نیست که بالقوه گی بسترهای اجتماعی برای آفریدن خیزشی دیگرمهیاست، تا برای همیشه جمهوری اسلامی را در بن بستی حبس کند که دیوارهای آن تماما درهاییست که این نظام طی سالیان حکومتش بر روی خود بسته، بن بستی که تاریخ امتداد به یغما رفتن مال و جان و آب و خاک این سرزمین را با جمهوری اسلامی نشان میدهد.

" تا سحر،  در سفر، از دل شب ها
 یک و تنها
اختر عمر من  است  این  فلک  پیما "

http://news.gooya.com/politics/archives/2013/11/169751.php

۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

عبا

 

                                                                        «عبا»  

آی ای سپیدی کیستی ؟ چرا زیر آن عبای تاریک نشسته ای ؟

این منم ؛ مرگ ، و اینجا دیر زمانیست که ماوای من است

آی ای عبای تاریک کیستی ؟ چرا بر این شب سیاه زیبا نشسته ای ؟

این منم ؛ پائین آمده از حراء

این منم ؛ نفرت ، ظلمت

این منم ؛ بغض و کینه

این منم ؛ خشم ، تعصب ، سیاست ، سلول و زندان و زنجیر، حبس و اعدام و تبعید
 

این منم ؛ إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

این منم ؛ وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ»

این منم ؛ «انا لله و انا اليه راجعون»

این منم ؛ نشسته بر کرسی عدل

این منم ؛ جبار و قهار و مکار
 
 این منم ؛ من يشا ء و ما يشاء
 
آی تو کیستی ای صدا ؟ چرا دور مانده ای از نعمت عبای ما ؟
 
 

.



 
 
 

۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

خمینی در چهار اپیزود

« خمینی ، در چهار اپیزود و سه خط »

 
گاهی گریزی از حقیقت حضور همیشگی گذشته در هرلحظه از زمان حال نیست حقیقتی که باعث نگاه به عقب و تاریخ گردی و بازخوانی وقایع گذشته میشود ، نگاهی از دور به آنچه واقع شده تا شاید امکانی ایجاد کند برای تامل بیشتر در رفتار و لحظات آینده و شاید ساختن خوشی ها و در امان ماندن از تکرار زجرها.

" زخم های گذشته در گذر زمان التیام پیدا میکنند بدون آنکه اثر آنها از بین برود " هگل.


امروزچهاردهم خرداد ماه هزار و سیصد و نود ویک در راه برگشت از فرودگاه و بدرقه یک دوست هستم ، این شروع یکی از صفحه های دفترچه خاطرات است که اینطور ادامه پیدا میکند ، به عوارضی که رسیدم جلال و جبروت بارگاه امام راحل طوری مجذوبم کرد که تصمیم گرفتم برای اولین بار سری به مرقد مطهر بزنم ، وارد که شدم هنوز شلوغ بود ، ناخودآگاه بیاد منظره پیش از این بنا افتادم ، زمینی بایر که بخشی از گورستانی بود که نامش بهشت زهرا شد ، جایی که شاهد اتفاق های زیادی بود ، از گریه و شیون و زاری گرفته تا کف و سوت و شعار الله اکبر و ماوای شهید گمنام و سردار لشگر و انقلابی و مخالف و سردخانه سیار و خیل سیاه پوشان ، و حالا مرقدی با این وسعت بر روی قبری به آن کوچکی برای مردی به آن بزرگی، که بدنبال زنده نگه داشتن اسلام بود و به فکر تنگدستی مستضعفین و آب و برق مجانی و تودهنی به استکبار. مردی که بدنبال آباد کردن کشور بود و نه پر کردن قبرستان ها. مردی که زندگیش به یکباره در چهار اپیزود در پیش چشمانم قرار گرفت.

«یک ، ایران قبل از انقلاب»


مردی که برای رضای خدا وبرپایی اسلام شاه را نصیحت کرد وگفت:ای آقای شاه، دارند "اغفال می کنند تورا! احکام اسلام ارتجاع است؟ چرا نشر اکاذیب می کنید؟و گفت ما با اسرائیل وبهائیها مخالفیم.

 
و در سال 1341 به حضور همایونی نوشت:«حضور مبارک اعلیحضرت همایونی
 
پس از اهداى تحيت و دعا، به طورى كه در روزنامهها منتشر است، دولت درانجمنهاى ايالتى و ولايتى، «اسلام» را در رأى دهندگان و منتخبين شرط نكرده؛ و به زنها حق رأى داده است. بر خاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است. مستدعى است امر فرماييد مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامههاى دولتى و حزبى حذف شود.

و گفت: «وظيفه دينى همه ماست كه بگوييم و بخواهيم كه قانون شركت نسوان در انتخابات ، انجام نشود. اگرتمام دنيا- يكطرفه- بگويند: بايد بشود! من يكى مىگويم: نبايد بشود. اين كشور، قانون اسمىاش قانون امام جعفر صادق است و بايد تا موقع ظهور امام زمان، اين قانون باقى بماند.


« دو، فرانسه در تبعید »
پاریس خمینی: «بشر در اظهار نظر خودش آزاد است

«اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است

«مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند

«در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند

«یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است

«برنامه ما تحصیل استقلال و آزادی است

«حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است

«دولت اسلامی یک دولت دمکراتیک به معنای واقعی است و اما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکیل شود، نقش هدایت را دارم

«اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است

«نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است

«اما شكل حكومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اینكه متكی به آرای اكثریت است

«حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و با همۀ مظاهر تمدن موافق

«شکل حکومت جمهوری است. جمهوری به همان معنا که در همه‌جا جمهوری است. جمهوری اسلامی، جمهوری است مثل همه جمهوری‌ها

«ولایت با جمهور مردم است

«در این جمهوری یك مجلس ملّی مركب از منتخبین واقعی مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد

«عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتی مقامات مادام‌العمر نیست، طول مسئولیت هر یك از مقامات محدود و موقت است. یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض می‌شود. اگر هم هر مقامی یكی از شرایطش را از دست داد، ساقط می‌شود

«رژیم ایران به یک نظام دمکراسی‌ای تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد

«اختیارات شاه را نخواهم داشت

«من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت

«من در آینده (پس از پیروزی انقلاب) همین نقشی که الآن دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‌کنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم

«ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممكن و لازم برنامه‌های خود را اعلام خواهیم نمود، ولی این بدان معنی نیست كه من زمام امور كشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیكتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی‌رغم خواست ملت به آنها تحمیل كنم. به عهدة دولت و نمایندگان ملت است كه در این امور تصمیم بگیرند، ولی من همیشه به وظیفة ارشاد و هدایتم عمل می‌كنم

«علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می‌باشند.این حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود

«من نمی‌خواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكیه بر آرای ملت

«مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند، و لیکن من شخصاً نمی‌توانم در این تشکیلات مسئولیت خاصی را بپذیرم و در عین حال همیشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظیفۀ ارشادی خود را انجام می‌دهم

«من چنین چیزی نگفته‌ام كه روحانیون متكفل حكومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است

«من و سایر روحانیون در حكومت پستی را اشغال نمی‌كنیم. وظیفۀ روحانیون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آینده نقش هدایت را دارم

«حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد

«قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمی باید به دست خودش باشد

«باید اختیارات دست مردم باشد. این یك مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسی باید دست خودش باشد

«حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ی آن است. هیچ سازمانی و حكومتی به‌اندازه‌ی اسلام ملاحظه‌ی حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی به‌تمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اوّل حكومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور

«اسلام، هم حقوق بشر را محترم مىشمارد و هم عمل مىكند. حقّى را از هیچ‌كس نمىگیرد. حق آزادى را از هیچ‌كس نمىگیرد. اجازه نمىدهد كه كسانى بر او سلطه پیدا كنند كه حقّ آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند

«باید اختیارات دست مردم باشد. هر آدم عاقلی این‌ را قبول دارد که مقدرات هرکس باید در دست خودش باشد

«ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه‌اینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همۀ مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم

«ما وقتی از اسلام صحبت می‌كنیم به معنی پشت‌كردن به ترقی و پیشرفت نیست. ما قبل از هر چیز فكر می‌كنیم كه فشار و اختناق وسیلۀ پیشرفت نیست

«دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند… رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود

«در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می‌شود

«ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یک دسته می‌گویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند

«حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر

«حكومت اسلامی، حكومت ملّى است. حكومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. این‌طور نیست كه با قلدرى آمده باشد كه بخواهد حفظ كند خودش را، با آراء ملّت مى‌آید و ملّت او را حفظ مى‌كند و هر روز هم كه برخلاف آراء ملّت عمل بكند قهراً ساقط است

«تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند

«اقلیت‌های مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود

«تمام اقلیت‌های مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند

«از یهودیانی که به اسرائیل رفته‌اند دعوت می‌کنیم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوشرفتاری خواهد شد

«اسلام جواب همۀ عقاید را به‌عهده دارد و دولت اسلامی تمام منطق‌ها را با منطق جواب خواهد داد

«در حکومت اسلامی همۀ افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیده‌ای هستند

«جامعۀ آیندۀ ما جامعۀ آزادی خواهد بود. همۀ نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت

«ما یک حاکمی می‌خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند

«این که می‌گویند اگر اسلام پیدا شد زنان باید توی خانه بنشینند و قفلی بر آن زده دیگر بیرون نیایند تبلیغات است. زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند. رأی بدهند. رأی بگیرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه: «زن خوب است زیبا باشد» مخالفیم

«اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است

«زنان در انتخاب، فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین اسلامی آزادند

«زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بیرون آورد و آنها را هم ردیف مردها قرار داده است، تبلیغاتی كه علیه ما می‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همۀ حقوق و امور بشر را تضمین كرده است


و حاصل تمام این گفته ها که نتیجه زندگی پاریسی بود ودرهمان نفلو شاتو هم جا ماند، چیزی نشد جز ولایت مطلقه فقیه و رهبری با اختیارات فرماندهی کل قوا و قدرت عزل و نصب هر مسئول و مقامی، و جمهوری اسلامی که تنها گزینه برای رای دهی بود آنهم نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر.

« سه ، ایران دوزدهم بهمن ماه پنجاه و هفت بهشت زهرا»
خمینی که تصویرش به ماه رفت ، مردی که امام شد هنگام ورودش به ایران گفت: «ما پنجاه سال است که در اختناق به سر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، ... من دولت تعیین می‌کنم، من تو دهن این دولت می‌زنم، من دولت تعیین می‌کنم، ...


امامی که حکم و حدود الهی را در ید با کفایت گذاشت تا او را پنج روز بعد از بازگشت از پاریس حاکم شرع کند تا کمتر از شش ماه تقریبا ۵۵۰ نفر بنابر حکم او و بدون اینکه فرصتی برای حضور وکیل و دادستان در اختیارشان قرار بگیرد، محکوم به ‌اعدام شوند.

امامی که مشی حکومت را بر اساس گفته هایش در پاریس چنین تعریف کرد« جمهوری اسلامی نه یک کلام بیشتر و نه یک کلام کمتر» و گفت«مردم برای «جمهوری» نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای «اسلام» می گویند ما شهید می خواهیم بشویم
مردی که در مورد اشغال سفارت آمریکا گفت: « این خواست تمام ملت مابوده »

امامی که نامه ای به گورباچف نوشت واو را به اسلام دعوت کرد و گفت: «جناب آقاي گورباچف، مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست، مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است

امامی که نه ولایت میخواست و نه حکومت و سیاست و گفت: «من چنین چیزی نگفته‌ام كه روحانیون متكفل حكومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است

امامی که در مقابل استکبار جهانی با اتکا به خدا و اسلام گفت: « انگلیس از آمریکا بدتر است.آمریکا از اسراییل بدتر است.شوروی ازانگلیس و آمریکا بدتر است.اسراییل هم از آمریکاست و آمریکا از همه بدتر است

امامی که به حق اسوه ایستادگی بود در باره جنگ گفت: « هر روزما در جنگ برکتی داشته ایم، با تمام قدرت، بیست سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده‌ایم.. . ، و گفت: "جنگ نعمت است " »


« چهار، پایان جنگ و جام زهر و ارتحال »
مردی که آمد و امام بود و ولی فیقه و رهبر شد و در مقابل استکبار ایستاد امامی که امروز در مرقد مطهرش بودم بارها شنید که تشنگان امامتش فریاد میزدند " حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله " و او میگفت:همه احزاب یک حزب است؛ حزب‌الله ، حزبمان را حزب الله کنیم ، خودمان را جز حزب الله قرار دهیم.. .اگر کسی انحرافی دید به آقایان اطلاع دهد.

امامی که قرار بود قدس را از طریق کربلا آزاد کند و اسرائیل را نابود، دراوج مقاوت و ایمان در پایان پیروزمندانه جنگ گفت: خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانوادههاى معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز ماندهام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیدهام،« و احساس شرمسارى مىکنم. »

امامی که در وصیت نامه اش چنین فرموداسلام و حكومت اسلامی قدرت آن دارد كه قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بكشد وانسانها را به كمال مطلوب خود برساند. و مكتبی است كه برخلاف مكتبهای غیرتوحیدی ، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد.


و این دکترین مردی بود که با تمام وجود و ایمان به اسلام از هر مخالفت و اعتراضی برای جلوگیری از تصویب حق زنان در مشارکت سیاسی و حق رای برای آنان فروگذار نکرد و همین سرآغازی بود برای امام شدنش تا بعد از پانزده سال دوری از کشور با ایمان و اتکا به مردمی که او را به ماه بردند، آنچه نتوانست در مدت غیبتش انجام دهد به سرانجام برساند تا بعد از گذشت یازده سال از بازگشت به ایران زمانی که با قلبی مطمئن به دیار آخرت رفت ثمره گفته ها و ایمان و اعتقاد راسخش به اسلام و سَنتز ولایت مدارش بیش از چند هزار اعدامی و دویست و سیزده هزارکشته در جنگ و سیصد و نود و هشت هزرارو پانصد معلول و نزدیک به دوازده هزار مفقود الاثر و سالانه فرارهزارو پانصد نخبه از کشور وچند هزار آوره در کشورهای دیگر وزندان هایی که هیچ گاه از مخالفان خالی نبوده باشد وچوبه های داری که هنوز هم در حال گرفتن جان انسان هاست.
امروز کنجکاو به گورستانی رفتم که حرمی در آن بنا شده با نام مرقد مطهر، که گفته های صاحب آن، حکم اعدام پدرم شد ، امروز روبروی سنگ قبری ایستادم تا بپرسم، چرا مزار برادرم که ابتداء نامش با رنگ قرمز نوشته شده شهید آنقدراز پدرش دوراست، و در کنار مرقد تو بیگانه و ناپیدا؟ امروز در حالی روبروی آن سنگ ایستاده بودم که نه کینه ای در خود احساس میکردم و نه خشمی، تنها افسوس بود و افسوس از آن همه گفته که چیزی بجز ویرانی و کشتار و ترور و آوارگی و تبعید و زندان و سیاه پوشی و سیاه روزی و چوب و چماق و آقا زادگی در بر نداشته. همان گفته هایی که این سرآغاز را برای بیان احساس بازگشت به ایران داشت؛ " هیچ " سرآغازی که از همین قبرستان و در زمین مردگان برای زندگان با این گفته ها شروع شد «ما در اين مدت مصيبتها ديديم؛ مصيبتهاي بسيار بزرگ مصيبتهاي زنهاي جوان مرده، مردهاي اولاد از دست داده، طفلهاي پدر از دست داده. من نمي‌توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد.

امروز در مقابل سنگی ایستاده بودم که نامش برفرودگاهی است که شاهد بدرقه دوستی بود که در سایه گفته ها و این نام برای همیشه از ایران رفت تا هنوزهم اجرا شود آنچه که در مورد دانشگاه گفت: «باید جلویشان را بگیرید. مسائل را به آن‌ها بگویید؛ در دانشگاه بنویسید، منتشر کنید. کسانى که برخلاف این هستند، بروید یکى یکى پیش آن‌ها، بروید بگویید شما اینکاره هستید. شما چه مى گویید باز به ما؟ چطور مى خواهید یک دانشگاه را در دست بگیرید در صورتى که اخلالگر هستید؟ یک اخلالگر دزد که نمى تواند دانشگاه را اداره کند…» این دوست رفت چون این گفته ها حتی بعد از سی و پنج سال هنوز جایی برای اودر این کشورباقی نگذاشته،رفت تا اینبار از هزارن کیلومتر دورتر شاهد هیاهوی میراث خواران خمینی باشد، موروثانی که اینک در خط سوم خمینی خواهی از هر ترفند و فرصت بیان وچرخش قلمی استفاده میکنند تا ابتدا دامان و دست های روح خدا خمینی بت شکن از آلودگی به هر خطا و خونی پاک شود و بعد از آن این نام را که هنوز سختی کلام وخشم و کینه همیشگی نگاهش یادآور زندان و اعدام وجنگ و پاکسازی وسانسور و خفقان و تولید تروریسم است به بتی تمام عیار برای جانشینی الله همیشه غایب تبدیل شود ، تا در کشمکش بدست آوردن سهم بیشتر از قدرت خود را تنها مرید وفادار به آرمان های او بدانند و به نشان حق خواهی و راستی کلام خود به بیانات پر بارش استناد کنند و با عنوان امام اینرا گفت وامام راحل آن نبود که میگفت واین را نمی خواست و قرارنبود که بشود، بازهم در پی تکرار تاریخ هستند و بدنبال ایجاد شعبه جدیدی در درون نظام ولایی ومرکز شیعه گری جهان تا یادآور ذکاوتمندی ایرانیان در صدر اسلام شوند که چگونه به هواخواهی از علی رفتند و او وبخشی از تاریخ اسلام و شبه جزیره را به نفع خود مصادره کردند، اینان اساسا واژه اصطلاح طلبی را هم برساخته از صدر اسلام و مقابله با ظلم بنی امیه میدانند ، اینان با پاکسازی و باسازی نام خمینی در پناه کهنه کاریزمای این بتِ بت شکن به زعم خود به دنبال مشت کوبیدن به ستون خمیه معاویه هستند ، غافل از اینکه خود بخشی از همین خیمه اند وپروده شده از قدرت سیمین حاکم دورنشین شام که در تهران جا گرفته، واز نام خمینی و میراث او که در کلام قانون وشوارای نگهبان خود را زنده نگه داشته، قرآن برسر نیزه کرده وبدست سپاهیاننش داده، تا در صورت عبورهر مخالف و جنبنده ای از خط قرمز ولایت امر، قرآن ونیزه را یکجا به حلقوم هر منتقد و دگر خواهی فرو کنند.


تاریخ تکمیلی این وارثان که براستی جانشینان سیادت خلفای شام وبغداد و کوفه و امویان وعباسیان وعلویان هستند، با ظهور جنبش سبز وباز شدن باب فتنه گری وبلوای جریان انحرافی که بی شباهت به خوارج نهروان نبود کامل شده و صفحه پر بار دیگری در تاریخ سیاست این سرزمین ثبت کرده، سرزمینی که همین بت پرستان وبت سازان با آن چنان کردند که بعضی مردمانش از بودن با نام او بی زار وشرمگین هستند ومنکر ایرانی بودن و در خفا و آشکار با سلاح و قلم بدنبال فسخ قرارهای جمعی وملی هستند، در این اوضاع شکننده و شتاب واگرایی اجتماعی و صدای جنگ طلبی عده ای دیگر که از سر ناامیدی و واخوردگی از فرهنگ اصلاحات و درد غربت و نا امیدی از امکان هر تغییر سیاسی دموکراتیک در نظام متکی به نیابت بر حق امام زمان چاره ای بجز موشک کروز نمی بینند، این مدعیان خمینی پاک و مطهر بدنبال ساخت روح القدسی دیگر هستند که از بطن شریعت اسلام سیاسی متولد شده، تا شاید با این تدبیر کمی به خوان خلیفه مسلمین نزدیک تر شوند، این جریان سوم خمینی پرستی با نظریه پردازانی که دارد، خود را در مسیر خط روح الله اینطور تعریف میکند.

1- حاکمیت امنیتی- نظامی ولی امر مسلمین ، سپاه-خامنه ای، خامنه ای-سپاه، که خود را ادامه گفتمان ولایت مداری ومالک انقلاب میداند، منحرف از خط امام متبرک است، چرا که دیگر به آرمان های امام راحل وفادار نیست و اصل « همه مفسد فی العرض هستند مگر عکس آن ثابت شود » پیر جماران را بطور کامل اجرا نمیکند.

2-هر تفکر تغییر خواهانه و منتقد ومعترضی، یا زیر مجموعه و معلول حضور گفتمان اصلاح طلبی است یا برانداز وضد انقلاب به معنای مشی مسلحانه و خشونت خواهانه و یا ماتریالیست بی خدا و کافر، یا وابسته به غرب و منحرف از خط امام و منافق.

3- این مدعیان خط سوم که براستی از وفاداران خمینی و انقلاب اسلامیستی شده توسط اوهستند و بعضا با نقش های مصلح دینی و مدافع حقوق بشرهم به صحنه میآیند ، خود را تنها وارث برحق و شرعی و قانونی میراث خمینی میدانند و به هر قیمتی بدنبال زنده نگه داشتن راه اوهستند ، وحاضرند برای حفظ آبروی نظام مقدس برجا مانده از امام شرمسار راحلشان بدون ذره ای نگرانی از افکار عمومی، بشر را به خودی وغیرخودی تقسیم کنند، اینان استراتژی خود را برای مقابله با قدرت خامنه ای، اثبات وفاداری به آرمان های خمینی تعیین کرده اند و از هر فرصتی برای تطهیر و علم کردن نام خمینی باز تعریف شده در مسیر چانه زنی بر سر قدرت با خامنه ای استفاده میکنند و خود را مدافع خون شهدا و حقوق مومنان خط اول خمینی میدانند و جمهوری اسلامی را همان نه یک کلمه بیشتر ونه یک کلمه کمتر میخواهند واصلا حات هم به همین منظور و برای باز گشت به دوران طلایی امام امت در حرکت است.

4- این ها با اتکا به کوتاه بودن حافظه عمومی بدنبال جعل تاریخ و سند برای ساختن امام خمینی پالایش و به روز شده هستند، کاری که بی شباهت به جعل حدیث و آیه در صدر اسلام و تاریخ تفکر سازی برای شخصیت ها ی آن زمان اسلام نیست.

دراین بین شاید یکی از نکته هایی که این نظریه پردازان خط سوم ندیده اند وجود تفکر و جریان تجدید نظر خواهی بدون خشونت است که ریشه در تاریخ تمدن جهان بدور از اسلام دارد تا چه رسد به مفهوم اصلاح طلبی مصادره شده توسط نئو خمینی ست ها، رویزیونیسم ایرانی که نشانه های بومی آن را میشود در تاریخ جنبش های مزدک و مانی دید ، در این زمان قائم و قائل به محدوده مرزهای جغرافیایی نیست و با هر مظهر و نماد تقدس سازی ومرده پرستی و بنده پروری در هر قواره و پوششی سر ناسازگاری و اعتراض دارد، چه کورش باشد و ناسیو نالیسم، چه فاشیسم قومیتی باشد به بهانه زبان مادری، چه لنینیسم و یکسان سازی، چه کاپیتالیزم و ملیتاریزم و چه پادشاه و شاهزاده و خمینی و خمینی زادگی و حرم وامامه ومرجع تقلید و مصلح دینی و اسلام والله.

امروز در مرقد مطهر چیزی به جز سردی بتون و سنگ مرمر و قفسی آهنی حس نکردم که برایم تداعی همخوانی آن کلام و گفته ها با این بنا بود و زندگی آدمی که تنها برای مردن و مرگ انسان ها زندگی کرد و زنده نگه داشتن اسلام.

"در دَوران جبر زمان ، زندگی یعنی مجبور نشدن ومجبور نکردن


ماهان محمدی

 

۱۳۹۳ خرداد ۱۶, جمعه

خرمشهر

خرمشهر، ماهان محمدی


خرمشهر، جنوب و گرما و نم شرجی و بوی اروند، شهر بندر و بلم و نخل و درخت کُنار، شهر تنور و ماهی صُبو و زير پل و صدای نی همبون، خرمشهر، توپ پلاستيکی و دو گل کوچيک و صورت های سبزه مهربان ، شهر کولر گازی و خواب بعد خوردن صُبور و عيد و مسافرهای نوروزی با قيافه های خوشحال و دوربين های پراز عکس و لب شط و بازار سيف و صفا و ماهی فروش ها، خرمشهر، راه آهن و رفتن به تهران و مشهد ، شهر گمرک و کشتی های خارجی و بيسکويت های داخل جعبه های فلزی و حصيرهای خيس بعد از باران پشت پنجره ها ، خرمشهر، استاديوم و تيم رستا خيزش ، پادگان دژ و سربازهايش ، خرمشهر، جنگ عرب وعجم ، پل نو و شلمچه و غروب غم بار بيست ونهم شهريور پنجاه ونه و گلوله های داغ توپ عراقی و صدای شيون و جيغ آتش نشانی و آمبولانس ، خرمشهر، قطع آب و برق و صدای شنی تانک های متجاوز در گوش خانواده مضطرب ، خرمشهر، سرباز و جوان های بی فشنگ و تشنه لب و جنگ تن به تن و فرو رفتن سرنيزه کلاش در قلب و شهيد افتاده کنج خانه ويران ، خرمشهر سقوط و پل شکسته و چشم های گريان و پرچم عراق وهل هله صدام و بغداد از تکرار قادسيه و غارت و جنايت ، شهر کوچه های تاريک و خراب و ساکت زير پوتين سربازهای عراق ، خرمشهر، پانصد وهفتاد وهشت روز مُحمره بودن و بی تابی در اسارت برای شنيدن صدا و بوی ايرانی و باز هم خرمشهر شدن، خرمشهر، آوارگی همشهريها در غربت آشناها ، خرمشهر، ايران دلشکسته و خروش ملت و سرباز و جوان جان برکف و چشم های منتظر به راهش ، خرمشهر، تن زخم دار ورنجورش ، خاک تب دارو سرخش ، بوی آشنای تکيه داده در سايه ديوارهای خراب و تنه سوخته درخت های نخلش ، خرمشهر، يادگار گفتمان جنگ و جنگ طلبی و يادآور شعار نفرينی جنگ جنگ تا پيروزی ، خرمشهر بوی درهم خون و سرب وباروت در زير سايه جنگ ، خرمشهر، پيکر زخم دار و غرور پای مال شده زمان و خاطرهای محو شده در عبور چرخ سنگين مرگ بار جنگ ، خرمشهر و سوم خرداد و ...آزاد شد.
ماهان محمدی
 http://news.gooya.com/politics/archives/2014/05/180226.php