تاریخ انتشار: ۳۱ شهریور ۱۳۹۱, ساعت ۸:۲۳ بعد از ظهر
دلنوشته قدیمی ترین زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین درسالگرد تبعید ضیا نبوی و مجید دری
جـــرس: ماهان(حمیدرضا)محمدی قدیمی ترین زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین دردلنوشته ای مهر ماه سالگرد تبیعد ضیا نبوی و مجید دری را یادآوری کرده است.
مجید دری عضو شورای دفاع از حق تحصیل پس از محکوم شدن به ۱۱ سال حبس به بهبهان تبعید شده است.سید ضیاء الدین نبوی ، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل نیز به ده سال حبس در تبعید محکوم و به زندان اهواز تبعید شده است.
ماهان محمدی، نویسنده این متن نیز در تاریخ ۱۷ اسفندماه سال ۱۳۸۳،بازداشت شد.وی که بر اساس دو پرونده خود حکم یازده سال و نیم حبس دریافت کرده با گذشت نزدیک به هفت سال از دوران حبس تا خرداد سال ۹۰ از حق استفاده مرخصی محروم بوده و پس از هفت سال حبس در ۲۳ خردادماه سال گذشته برای اولین بار به مرخصی آمد.
ندای سبز آزادی متن کامل نوشته ماهان محمدی را منتشر کرده است:
«مهر» و اینک مهر ماه؛ اولین ماه فصل پاییز، ماه شروع هنر نمایی طبیعت در آفرینش رنگهای بی همتا، ماه خزان برگها در شعر، ماه خاطره های ماندگار نوجوانی در هیجان آشنایی با هم شاگردیها، ماه شروع تب و تاب تحصیل، ماه بوی پاک کن و تراشه های مداد و بوی کتاب و دفتر ورق نخورده، ماه بنای رسیدن به آرزوها در جوانی.
شاید اینهاست آنچه که باید از فرا رسیدن ماه مهر حس شود، اما مهر ۸۹ در زندان اوین حال و هوای دیگری با خود داشت، و تداعی بی بدیلی در خود ثبت کرد که نشان اوج اشتیاق به کسب دانش بود در اصرار تلاش برای رسیدن به آگاهی - آنچه، گرچه بی حاصل است در پی ریزی اصالت شعور انسانی برای انبوهه ی آدمی - اما تصویرگر جوشش و بی تابی آنان است که درک انسانیت را به عمل می آورند، و عشق را معنا سازند در حقیقت نگاهشان، گفتارشان، و وفاداریشان به عشق، به آموختن و آگاه ساختن، نه چون وظیفه شناسانی دست آموز که شیدایی داوطلب.
مهر ماه با خود خاطره ای دارد در زمان ماندگاریش، که درک کامل تمام تجربه ی به خزان سپردن برگهای سبز جنبش دانشجویی، و پافشاری در ایستادگی بر سر شاخه های حق ادامه ی تحصیل است.
یکم مهرماه ۸۹ در حالی اغاز سال تحصیلی بود که به تبعید رفت، سید ضیاء نبوی، و به نهایت رسید با سرودن این شعر در سر پله های بند ۳۵۰ در صدای مجید دری در صبحگاه ۱۴ مهر ماه به هنگام تبعید به لطف بیان تنها خواستن به دانستن.
« گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوان از ضربه های تبرهاتان زخم دار است. با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای. پرواز را علامت ممنوع می زنید! با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید. با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ »
آنقدر به وجود آمده اید که به یادتان خواهم بود و خواهند بود بدون هرگز.
حمید رضا (ماهان) محمدی
اوین ۳۵۰
http://www.rahesabz.net/story/59243/
مجید دری عضو شورای دفاع از حق تحصیل پس از محکوم شدن به ۱۱ سال حبس به بهبهان تبعید شده است.سید ضیاء الدین نبوی ، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل نیز به ده سال حبس در تبعید محکوم و به زندان اهواز تبعید شده است.
ماهان محمدی، نویسنده این متن نیز در تاریخ ۱۷ اسفندماه سال ۱۳۸۳،بازداشت شد.وی که بر اساس دو پرونده خود حکم یازده سال و نیم حبس دریافت کرده با گذشت نزدیک به هفت سال از دوران حبس تا خرداد سال ۹۰ از حق استفاده مرخصی محروم بوده و پس از هفت سال حبس در ۲۳ خردادماه سال گذشته برای اولین بار به مرخصی آمد.
ندای سبز آزادی متن کامل نوشته ماهان محمدی را منتشر کرده است:
«مهر» و اینک مهر ماه؛ اولین ماه فصل پاییز، ماه شروع هنر نمایی طبیعت در آفرینش رنگهای بی همتا، ماه خزان برگها در شعر، ماه خاطره های ماندگار نوجوانی در هیجان آشنایی با هم شاگردیها، ماه شروع تب و تاب تحصیل، ماه بوی پاک کن و تراشه های مداد و بوی کتاب و دفتر ورق نخورده، ماه بنای رسیدن به آرزوها در جوانی.
شاید اینهاست آنچه که باید از فرا رسیدن ماه مهر حس شود، اما مهر ۸۹ در زندان اوین حال و هوای دیگری با خود داشت، و تداعی بی بدیلی در خود ثبت کرد که نشان اوج اشتیاق به کسب دانش بود در اصرار تلاش برای رسیدن به آگاهی - آنچه، گرچه بی حاصل است در پی ریزی اصالت شعور انسانی برای انبوهه ی آدمی - اما تصویرگر جوشش و بی تابی آنان است که درک انسانیت را به عمل می آورند، و عشق را معنا سازند در حقیقت نگاهشان، گفتارشان، و وفاداریشان به عشق، به آموختن و آگاه ساختن، نه چون وظیفه شناسانی دست آموز که شیدایی داوطلب.
مهر ماه با خود خاطره ای دارد در زمان ماندگاریش، که درک کامل تمام تجربه ی به خزان سپردن برگهای سبز جنبش دانشجویی، و پافشاری در ایستادگی بر سر شاخه های حق ادامه ی تحصیل است.
یکم مهرماه ۸۹ در حالی اغاز سال تحصیلی بود که به تبعید رفت، سید ضیاء نبوی، و به نهایت رسید با سرودن این شعر در سر پله های بند ۳۵۰ در صدای مجید دری در صبحگاه ۱۴ مهر ماه به هنگام تبعید به لطف بیان تنها خواستن به دانستن.
« گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوان از ضربه های تبرهاتان زخم دار است. با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای. پرواز را علامت ممنوع می زنید! با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید. با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ »
آنقدر به وجود آمده اید که به یادتان خواهم بود و خواهند بود بدون هرگز.
حمید رضا (ماهان) محمدی
اوین ۳۵۰
http://www.rahesabz.net/story/59243/
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر