اعتراض، حمیدرضا(ماهان) محمدی
شاید گفتن درباره روزمرگی های پیرامونی نوعی سرگرمی باشد و حتی گفت و شنودهای فارق از مسئولیت در مورد مسائل سیاسی، و بویژه اقتصادی. اما به نظر می رسد اظهار نظر مدعی ولی نامسئولانه واکنشی روانی به اوضاع پر زحمت زندگی معمول است. شیوه ای از برونگرایی اجتماعی که بطور با سابقه ای به اخلاق جمعی در رفتار اجتماعی تبدیل و نهادینه میشود و بصورت روشی برای رویارویی با مشکلاتی در می آید که از حیطه و توان کارسازی عمومی خارج اند و بطور دائم به امری طبیعی و رفتاری اجتماعی تبدیل می شود
شاید بحث و گفتگو در مورد موضوعات سیاسی، فرهنگ و اقتصادی برای عامه مردم کاری سرگرم کننده و ساده بنظر برسد و همین صحبت های کوچه و بازار حس کلی حاکم بر حیات اجتماعی را نشان دهد، اما توان ادامه مسیر را برای ریشه یابی عوامل نگران کننده که علت معمول شدن این واکنش ها در روابط عادی جامعه هستند را ندارد. و زمانیکه این واکنش روانی، فرد ناراضی را در مقام یک تحلیلگر و نظریه پرداز مدعی و مطلع از مسائل و مشکلات اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی قرار می دهد، که تلاش می کند از شواهد سطحی دلیلی حتمی برای وجود ناکار آمدی ها بسازد، ( که این برداشت ها غالبا همراه با عصبیت و بر پایه خرده اطلاعات و معمولا هم نامرتبط با واقعیت ها هستند)، به بروز تعریق عامی گری در جامعه می رسیم.
شاید بی انصافی نباشد اگر عامی نگری مدعی، اما بدون مسئولیت را یکی از عوامل بازدارنده در ارتقاء تمامی سطوح روابط و سازه های تعریف شده جمعی بدانیم. نگاه دقیقی به دستاوردهای علم جامعه شناسی مشخصا تلاش های محققان داخلی ما را به این حقیقت نزدیک می کند که تنها اتکا کردن به فعل و انفعالات ناخودآگاه ذهن در ارتباط با عوامل محیطی که نظم اجتماعی روساختی را شکل می دهند، نمی تواند مسند قابل قبولی برای برداشت های تحلیلی جامعه شناختی باشد.
بلای مزمن شده سطحی نگری و ساده اندیشی سال هاست که نه تنها در میان قشر عادی ( به دور از تخصص های کاربردی سیاسی- اقتصادی) وجود دارد که گریبان نیروهای متخصص در کار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را هم گرفته. از آنجا که آسان کردن مسائل پیش رو، نه به جهت حل اساسی و دوربازده آن، که برای عبور کم زحمت، یکی از خصوصیات اجتماعی انسان های راحت طلب یا به قولی آسان خور است، معمولا برای توجیه کم کاری و در عین حال با قدرت نشان دادن نظر و تحلیل خود به عامی گری روی می آورند و همزمان در پی کنار زدن هر گونه نو اندیشی و خلاقیت و کار و تلاش هستند و زندگی ضابطه مند و تخصصی اجتماعی را مضر خواب و جهل و انحطاط مورد نیازشان می بینند. و از این رو روش شناختی خاص خود را در راستای تقویت فرهنگ و فرض های مبتنی بر قضا و قدر سامان می دهند، و هر آنچه که در امور اجتماعی از این طریق می سازند همسان با این نگرش و رویکرد به زندگی است، یعنی بناهایی ناکارآمد در مواجه و شناخت ضرورت های زمان به روز بشر.
بررسی افت و خیزهای شش تا هفتصد سال گذشته نمونه های روشنی از وجود معضلات مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به دست می دهد که همگی ریشه در بی قیدی و راحت طلبی مفرط و عنصر فرهنگی خطرناکی به نام عامی گری دارد. عامی گری که اجزا سازنده ای مانند عصبیت، خشونت و بخل و حسادت دارد (عوامل روانی که تنها به دنبال حذف و پاکسازی تمامی مظاهر و خلاقیت و نوآوری هستند)، عوامل فرهنگی مخربی که سابقه ای طولانی در رفتار اجتماعی دارند. این اجزا کهنه فرهنگ ها که به طور نامحسوس اما ویران کننده عمل می کنند حاصل مجموعه ای از عوامل داخلی و خارجی چند صد ساله غارت و کشتار و نا امنی و تنگناهای ممتد هستند.
واکنش طبیعی انسان های درمانده به این چنین شرایط صعب العبوری تنها در امان بودن و زنده ماندن به هر قیمتی است. تکرار پی در پی این ناگواری ها حفظ حیات فردی را از هر طریقی آنقدر الویت بخشیده که آن را به بخشی از فرهنگ این اجتماع تبدیل کرده که لاجرم هر توانایی بیرون از دسترس را خطری برای امنیت خود به حساب آورده و از این نقطه حرکت ناخودآگاه حذف هر امکانی برای غیر خود را به مفاهیم تعریف شده اجتماعی و روانشناختی بخل و حسادت تبدیل کرده.
کم نیستند نمونه های مشخصی از فعال بودن رفتارهای بیمارگونه اجتماعی در چند سده گذشته که ناشی از واکنش روانی حسادت هستند، و در غالب عامی نگری ها در میان قشر نقش دار در روابط سیاسی و اقتصادی به چشم میخورد. وقایع تلخ تاریخی که گویای دخالت این رفتار کنترل نشده در نخبه کشی و تخریب ساختارهای مختلف اجتماعی هستند، از فاسد کردن کوچک ترین نظام یک جامعه یعنی خانواده گرفته تا روابط و سازمان های بسیار پیچیده سیاسی و حذف و پاکسازی تمامی نمودها و قوت های فردی و جمعی و در نتیجه ایجاد مانع و کند کردن روندهای اجتماعی که به سمت رفاه و شکوفایی استعدادها و بهینه سازی تربیت و اخلاق مبتنی بر علم و عقل در جامعه حرکت می کنند، (تمام عوامل مفیدی که باعث آزار ماهیت های غیر جسور و افکار مستعمل و درمانده در برابر پیشرفت می شوند) از کارکردهای عامی نگری عصبی و خشن است.
آنچه ضروری به نظر می رسد توجه به این نکته است عوامل متعددی می توانند باعث هدایت ناخوداگاه ذهن به سمت عامی گری باشند. به همین دلیل و برای دوری از تکرار تجربه این مشکل (که برآوردهای کلی را از یک جامعه ناهمگون به لحاظ درک ضرورت های زمان و مکان و نیازهای فرهنگی به مثابه کلیتی یکپارچه در نظر می گیرد که اعضا آن کاملا منطبق و هماهنگ با یکدیگر رشد کرده و در حال کار است) بد نیست، قدری مسئولانه و مطلع و تا آنجا که بشود بی غرض تر و تا حد امکان با کمترین پیش فرض، به بررسی چالش های اجتماعی بپردازیم، تا امکان بیشتری برای روشن شدن معایب و ارائه راهبردهای مناسب در حل مسئله و تغییر حالت های فرسوده و بی بازده در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی فراهم شود، و در این رابطه شاید بهتر باشد این واقعیت انکار ناپذیر را از یاد نبریم، یعنی متفاوت و متنوع بودن فرهنگ ها در جامعه ایران. فرهنگی که تایلور آن را شامل شناخت ها، اعتقادها، هنر، حقوق، اخلاق، سنت ها، و عدالت و هر قابلیت دیگری می داند که انسان بعنوان یک عضو از اعضاء جامعه کسب می کند.
آنچه اشاره شد یعنی همان عامی گری، حتی در نگاه جامعه شناختی و روانشناسی سیاسی و کار حقوقی هم که معطوف به کسب قدرت به کارتحقیقی می پردازد دخالت دارد و آنچه را هم که ارائه می دهد دستاوردی با افق دید جامعه مورد نیازش است و به همین دلیل اینگونه ابزار کارشناسی هم به نوبه خود در خدمت المانهای حذف کننده قرار می گیرد، تا اینکه به دنبال استفاده حداکثری از منابع فرهنگی برای تغییر با سوگیری بشردوستانه باشد، و نه پاکسازی قومیتی- عقیدتی.
رسیدن به حداکثرهای فراگیر بر اساس خواست انتقال دانش و پاسخگویی به ناهمگونی های ناپیدا در مناسبات کلی و اجباری اجتماعی به چیزی بیشتر از غر زدن های هر جایی نیاز دارد. نکته قابل توجه در فرایند عامی گری و حتی کار کارشناسی با ویژگی نمای بسته که تقریبا موضوع همیشگی در جامعه ایران بوده ایجاد تمرکز قدرتی است که حداکثر توان اقتصادی جامعه را در اختیار گرفته و در عین حال حداکثر فاصله را هم با خواست ها و مطالبات جامعه ناهمسان داشته.
عدم تطبیق نظریه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و عقیم ماندن آنها دلیلی فراتر از نیازهای مشخص و قابل تعریف جامعه مورد هدف سیاست ورزان راحت طلب دارد. افرادی که برای رفع و رجوع عدم توانایی فکری خود فقط به کلوزآپی از معضلات و مصائب جامعه اکتفا می کنند، و در نهایت هر چه بی سامانی و به هدر رفتن سرمایه و انرژی و زمان است در مسیر حرکت جامعه قرار می دهند. نادیده گرفتن ایده ال های گوناگون که در فرمی همگانی قابل تحقق نیستند معضل کلی نگری است که خرده فرهنگ ها را که بسیار سخت جان و درونگرا نیز هستند تابع خود می خواهد.
جامعه ایران هنوز در حال گذر به فرهنگی غالب است، هنوز محل تقابل خرده فرهنگ هاست، فرهنگ هایی که غالبا ریشه در باورهای دینی دارند، باورهایی که معمولا گرایش به قدرت و خودکامگی و میل به همسان سازی و یکسان گری دارند، باورهایی که در دامن زدن به آشفتگی های فرهنگی و ناکارآمد کردن مبناهای مدیریتی و سازماندهی امکانات اجتماعی جامعه ایران که بی شباهت به لحاف چهل تکه نیست نقش اساسی و مهمی دارند. باورهایی که مقصد خود را با تقویت جهان بینی « هر آنچه او بخواهد» و دوری از مسئولیت عواقب رفتار و تصمیم ها تعریف می کنند.
تاریخ سیاست ورزی معیوب و عقب ماندگی اقتصادی بویژه در سه - چهار دهه گذشته مسیر روشنی برای معرفی کارنامه عامی زدگی دین مدار است که همواده مدعی دانستن بهترین ها در نهادینه کردن مفاهیم بشر خواهانه و مورد پذیرش اجتماعی و هنجارها بوده و همزمان به سمت برتری جویی و قبضه قدرت حرکت کرده تا بوسیله این قدرت هنجارهایی را بسازد که به فرامین و دستورالعمل های تمامیت خواهانه که سخت ترین انسجام سیاسی ستیزه گررا تولید می کند صورت اخلاقی بدهد.
ثمره فرهنگی این چنین جامعه ای به صورت تاریخی در مذیقه بود و کنار آمدن با حداقل ها و تحمل کمبودهاست، حداقل هایی که همیشه در قبال واگذاری حقوق حداکثری به مرکز تصرف قدرت به دست آمده. حاصل این فرایند اجتماعی کسب مهارت در کار خود جوش در زمینه های مختلف و در شیوه رفتاری عامی گری است، و عملکرد این اخلاق اجتماعی به نوبه خود حذف و نابودسازی هر حرکت اعتراضی حداکثرطلب، و حتی سرکوب و فرو کاهیدن نگرش های مطالبه محور که راه اعتدال را پیش گرفته اند است. سابقه این اخلاق اجتماعی که به استعدادهای حرفه ای خودحقیر بینی و حداقل خواهی دینی هم مجهز است و عامل عامی گری مفرط را همراه خود دارد، حرکت خودجوش در کار انهدام هر پدیده مترقی در تمام زمینه ها بوده، هرچند نمی شود تاثیر عامل خارجی را در موارد مشخص این رفتار اجتماعی مثل میرزا تقی خان امیرکبیر، قائم مقام فراهانی و مصدق نادیده گرفت اما نقلی از ایدن وزیر امورد خارجه انگلستان وجود دارد که می گوید، اگر ملت ایران به حق خود عارف بودند و احساسی که ابراز می کنند از روی حقیقت بود ما نمی توانستیم کاری به ضرر آنها انجام دهیم، و همینطور گفته ای از مصدق که این واقف نبودن به حق را به نوعی بیان می کند، هر چند در مقابل گفته ایدن باز هم به عامی گری می رسد. و همینطور گفته ای از امیر کبیر که می گوید غیرت از ایرانی رخت بسته. بی گمان همه نشان از آشفتگی ها و روابط احساسی و عامی گری تباه کننده بسترهای نخبه پرور در جامعه ایران دارند.
از این نمونه ها در گذشته کشور کم نیست تا ثابت کند این ملت چند پارچه چطور هر زمان شانسی برای برون رفت از عقب ماندگی داشته، آنرا در چرخ دنده های افراط در عامی گری از بین برده. آیا مصدق و امیرکبیر از این امر اطلاع نداشتند که نهادهای اجتماعی برآمده از حیات جمعی یک جامعه هستند؟ آیا اینان نمی دانستند یک جامعه را روابط متقابل نیروهای انسانی و تولید فرهنگ همسان با آن می سازد؟ روابط سیاسی، اقتصادی، دولت و هر نهاد دیگری در جامعه تولید متقابل فرهنگ و روابط مردمانی است که آن را به شکلی سخت شده در میاورند و نه تولید فرهنگ از جانب حکومت به شکل دستور کار و برنامه ای مشخص.
به سختی می شود باور کرد که هر زمان ملت برعلیه استبداد قیام کرده مطلق دیگری را برای خود تولید نکرده باشد. یا شاید هم این عوام فریبان و مستبدین در هر شمایلی از کرات دیگر برای فرمان راندن بر این ملت می آیند! در سرزمینی که مهم ترین تولیدش فرهنگ گریز، از هر تولید است، چاره ای نیست که ببینیم، از هر گونه فکر و اندیشه مولدی دوری می کند و خود را به هر قیمتی به ساده ترین راههای زنده بودن می رساند. یعنی عامی گری و حداقل خواهی، چرخه ای که تولیدش نخبه کشی پنهان و آشکار است.
نخبه کشی در حال حاضر هم در جامعه ایران فعال است آن هم به صورت مدرن شده. از فرار مغزها گرفته تا زندانی شدن فعالین سیاسی و مدنی و برقراری روابط فاسد بروکراتیک به جای ضوابط شفاف و منصفانه بر سر راه نوآوران و محققین و هنرمندان و نویسندگان و حذف جریان ها و منتقدان مستقل و حداکثرخواه آگاه به مسائل روز جامعه، چه از طریق ارگان های حکومت به صورت خودسر و یا سیاست های امنیتی تعریف شده و چه توسط حداقل خواهان روشنفکر که بوسیله قدرت مسلط مصرف می شوند و چه حدکثر طلبان نامطلع و متوهم به نام اپوزسیون یا پوزسیون.
همگی این عوامل ریشه در سیاست زدگی و عامی گری بخصوص در میان صداهای آشنا دارد. قشری پرهیاهو مرکب از عده ای با منافع صرفا فردی مادی، دینی، سیاسی و حتی ژست بشر دوستانه یا همان مدعیان حق بشر، که در این بی نظمی سیاسی و اقتصادی کشور با معقولاتی به نام تحلیل به این آشفتگی دامن می زنند. اینها همان آریستو کرات های اخلاق نمایی هستند که ورزیدگی در فریب عوام را از همین مناسبات پرآسیب جامعه کسب می کنند.
با کمی تامل در اوضاع سیاسی و اقتصادی شاید به این نتیجه منطقی برسیم که بعد از یک تغییر سیاسی در سطح مدیریت اجرایی مدتی حوصله لازم است تا به نظم مورد نظر که خواست تغییر بر مبنای آن است سر و سامانی داده شود و تا حد ممکن پیش از به کنترل گرفتن شرایط توسط مدیریت جدید انتظار برآورده شدن خواسته ها و شعارها دور از عقل است. قاعدتا این نگاه و نوع برداشت از واقعیت ها به نظر صحیح می رسد بخصوص زمانیکه به هرج و مرج موجود در روابط سیاسی چه داخلی و چه خارجی و همینطور اقتصاد سر در گم نگاه می کنیم، باز هم به اینجا می رسیم که هنوز مناسب نیست و زمانش فراهم نشده، و باز هم فرصت لازم است.
با کمترین تردید و با توجه به این آشفته بازار که در تمامی شئونات زندگی اجتماعی ایران دیده می شود، می توان رویکرد تعامل خواهی را در شرایط فعلی مورد قبول و نیاز دانست، اما سوال اینجاست که این راهبرد مصون از عامی گری مدعی است؟ آیا این راهکار تعامل گر همراه با خودباوری کنش متقابل آگاهانه یا همان دانا به حق بودن است؟ آیا این فریاد دائم حداقل خواهی بری از منفعت طلبی و عافیت نشینی تماما فردی است؟
آیا مطالبه محوری حداکثرخواه در تضاد با نواندیشی و خلاقیت و تلاش های سازنده است؟ که تحولات اجتماعی را از طریق تغییر بافت فرهنگی به سمت عقلانی سازی همسو با پیشرفت علم می برد؟ و به دنبال ایجاد رفاه از مسیر تولید فرهنگ حوصله زیاد برای شنیدن نظرات گوناگون و فعال سازی توانایی زیاد برای امکان قرار دادن خود در جای طرف مقابل است؟ آیا این حداقل خواهی ممارست گونه عاری از روابط اجتماعی معیوب براساس سیاست زدگی عامیانه و بخل و حسادت است؟ و در راستای تضعیف توانایی هایی نیست که خود نمی تواند به آن برسد؟ توانایی هایی که امکان لذت بردن از داشته های دیگری را در توافقی متقابل و بدون آسیب رساندن به طرف سوم بوجود می آورد.
قربانی شدن در سیاست زدگی عاقبت عامی گری جامعه ای است که عوامل بر سازنده درگاه های ورودی اش به لمیزارهای هویت سوز و خودخوری بیمارگونه و نخبه کش را تقویت و بازتولید می کند و مدام در حال سرکوب و حذف امیال بلند پرواز و جسور و تلاشگر است. میراث تفکر معذب بودن از مواهب و تحمل حداقل ها برای زندگی کردن، تکیه بر شانس و بخت و اقبال و اتفاق است. هر چند ظریفی در جایی گفته، زندگی یعنی انتخاب حاصل از اتفاق. اما همین انتخاب هم می تواند بر اساس درایت و تخصص و توجه کافی به تجربیات گذشته و استنتاج نزدیک به حقیقت از واقعیت ها و دوری از قضاوت های عجولانه و عام نگری باشد.
شاید آنچه می تواند در جامعه کم هویت ایران به یاری تامین و حفظ امنیت ذهن های پیشرو نوآور و مترقی و تحول خواه بیاید، اصرار بر مطالبه محوری حداکثری و در عین حال آگاه و واقع بین از داشته های علمی و تحقیقی و اثبات شده باشد، تا فرصتی برای حق اظهار نظر مسئولانه و ارائه کارسازی های مناسب برای این اندیشه های جستجو گر در مقابل قناعت محوری و حداقل خواهی که چیزی به جز تداوم و تولید خودکامگی همراه ندارد به دست بیاید.
اینجا صحبت از رادیکالیزم نیست، بیان امکان برپایی و اشاعه فرهنگ تردید و تجربه است. فرهنگ ارج نهادن و باور به تنها اصل بدون تغییر یعنی خود تغییر است. اینجا صحبت دوری از عامی گری مدعی و غیر مسئول است، و گذار به کسب دانش و تخصص مرتبط با ایده ها و نظرها، برای مهیا کردن بستر اجتماعی مورد نیاز شکوفایی استعدادهای بشر دوستانه. اینجا یادآوری تقویت حیات نقدگری دانش مدار است و وجود نقطه جوشش اجتماعی برپایه جسارت و تازه خواهی مبتنی بر تلاش و علم و تحول خواهی نخبه پرور.
اینجا اعتراض به حداقل خواهان خودمحور است که این رسم زندگی را برای دیگران می خواهند تا خود از این موقعیت به حداکثرهای فقط فردی خود برسند. اعتراض به ممارست طلبی ذلیلانه است. اعتراض به عامی گری مدعی و خودبزرگ بین و نخبه کش و نوچه پرور است. اینجا اعتراض به جریان هایی است که سرمایه های انسانی بویژه قشر جوان و مستعد هویت سازی و بازی سازی را قربانی سیاسی کاری ها و نگاههای ایدئولوژیک دین مدار و ملی گری و باستان گرایی افراطی خود می کنند. اعتراض به فرهنگ مرید و مراد بودن بازدارنده از هویت مستقل و خلاق و پرسشگر است. اعتراض به فرهنگ عدم تحمل داشته ها و دیدن توانایی و لذت دیگران است. بیان امکان وجود نهاد های خودجوش متخصص حداکثرخواه است که به دور از زیاده خواهی عصبی و تخریبگر حرکت می کنند، تا بطور مداوم و موثر و دور از عامی گری حلقه فشار گسترده ای باشند برای برآمد کنش خواهی سیاسی جامعه، تا یادآور دائم وجود نقطه جوش مردمی برای حکومت باشند، که در زیر کالبد روزمرگی زندگی اجتماعی قرار دارد. اینجا اعتراض برای نفس اعتراض است.
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
حمیدرضا (ماهان) محمدی
آدانا- ترکیه
6 شهریو 1392
منتشر شد در گویا نیوز بتاریخ 8/شهریور1392
http://news.gooya.com/politics/archives/2013/08/166081.php
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر