« نگاهی دیگر »
در این سردرگمی که بزودی به هیاهوی کارناوال انتخابات جمهوری اسلامی تبدیل
خواهد شد و در شرایطی که تمام سرخوردگی های اهل فن، ناشی از سرکوب بیدرنگ حکومت که
نتیجه اش فضای اختناق هر چه سنگین تر بوده، به عصبیت رسیده، واین موضوع امکان دیدن
دستاویزهای حاکمیت را در بکارگیری ترفند های ساده و در عین حال ناچار کننده را سلب
کرده و قابلیت تحلیل نزدیک به واقع را از فعالین منتظر گرفته، فراهم کردن بستر جمعی
مولد به منظور استفاده از ضرورت ها برای تغییر وضع موجود، که خواستگاهی کیفی را با
خود دارد امری است بسیار پیچیده و دشوار. چرا که تعریف ارتقاء کیفی سطوح مختلف
اجتماع در حالیکه قدرت حاکم با تعرض ایدئولوژیک به بنیان های جمع گرا مفاهیم را به
آشفتگی و هرزه گی کشانده، کاریست سرگیجه آور.
هر چند نمای جامعه ای که در چنین حالتی
به سر می برد، و در حال دور شدن از تمدن و از کف دادن تعلق های انسانی است و ناگزیر
و با شتاب به سوی زوال همگرایی می رود، بی سامان و یاس آلود است. اما تساهل و
تسامح واژگانی هستند پی ساز آرمان آنهایی
که هنوز هم حاضر به سر سپردگی در محضر خشم و انتقام، و حضور در بازی مقابله به مثل
حاکمیت سلول و سلاح نشده اند. اگر چه مراقبت و باز سازی آخرین های پایمال شده از این
مفاهیم در این فضا به چیزی بیش از پایداری در حصر بتون نیاز دارد.
به نگاهی با تامل بیشتر، و بدور از حساسیت های برتری جویانه، به نگاهی دوسویه
به بافت های اجتماعی برسازنده ی جمهوری اسلامی، نگاهی نه از سر غیض که از سر پاسخ
به چرایی هنوز کارکرد کاریزمای نحیف شده ی ولایت، نگاهی جستجوگر برای یافتن عامل
محصول استبداد و خدایگان و بنده در ایران، نگاهی تا بتواند محیط هایی را بیابد، که
خواهند توانست در خط سیر اعتراض به دور از خشونت، پی ساز فرهنگی صلح طلب، و
نامتجاوز باشند، محیط هایی که قانع کننده ی ایمانهای تمامیت خواه هستند. نگاهی دیگر
به امر سیاست ورزی در کنشی مقابل با سازه ای امنیتی-نظامی بدون وجه سیاسی به نام
جمهوری اسلامی.
اینک با این اوصاف و در زمانیکه تفاوت شیوه ی رویارویی با پدیده ای سخت اندیش بنام جمهوری اسلامی محلی
برای نزاع و مناقشه بین رویه های سیاسی مختلف مخالف حکومت شده - که این خود از
خوشایندهای حاکمیت است - و حالا که ادعای برگزیده بودن راهکار اصلاحات - نه به
معنای حکومتی آن، که تعریف جمهوری اسلامی را با وجود ولایت فقیه اما با همراهی
آنها می خواهد - بلکه به معنای حذف کامل این بخش از قانون اساسی، چرا که جمهوری
اسلامی خود را با مشروعیت قانونی این نهاد در سلسله مراتب ابزاری اش تعریف می کند.
بهتر نیست اقتدار امنیتی- نظامی این حکومت دینی را از طریق لایق دانستن بافت های
اجتماعی که آگاه به نارضایتی و نا وابسته به منافع حکومتی هستند تضعیف کرد؟
در پایان بد نیست نگاهی به بخش کوچکی از کتاب «سپهر عمومی، روایت دیگر از سیاست»
مسعود پدرام بیاندازیم. شاید مدعیان تعیین تکلیف برای آدمیان، بی نیاز از این
نواندیشی نباشند. با در نظر داشتن آنچه گفته شد، مفهوم سپهر عمومی این ظرفیت را
دارد تا بعنوان مبنایی برای یک نظریه سیاسی یا یک نظریه اجتماعی و عمل سیاسی حاصل
از آن بکار آید. با نگاهی به تجربه ی ناخودآگاه، نیمه موفق و پرمخاطره ی سپهر عمومی
در جامعه ی ایرانی این مدعا معتبر می نماید که فرایند دموکراسی و عدالت، از طریق
جابجایی جایگاه سیاست، از حکومت به سپهر عمومی، بنیادی ترین و ماندگار تر است. با
قرار گرفتن سپهر عمومی در کانون سیاست، فضایی در میانه ی واقعیت و آرمان گشوده می
شود که میتوان آن را در مدل « واقعگرایی آرمانی » تبدیل کرد ( گیدنز 1990). در چنین
فضایی، اجباری در گزینش واقعیت در ازای نفی آرمان، یا گزینش آرمان در ازای نفی
واقعیت نیست. این فضا حکایت از واقعیتی دارد که به آرمان نزدیک می شود.
واقعیت سپهر عمومی بعنوان فضایی میان جامعه و حکومت، می تواند موجب تحکیم معانی
مشترکی شامل آرمانهایی چون آزادی و برابری در اذهان جامعه شد که در مواقع عمل سیاسی
فرا راه جامعه قرار گیرد. چرا که جامعه نیاز به مفاهیم و آگاهی های بنیادین و
مشترکی دارد تا بتواند در وضعیت بازاندیشی، آن را در نظر آورد و به آن تکیه کند.
اگر این تکیه گاه در حکومت یافت نشود، در سپهر عمومی میتوان آنرا ایجاد کرد.
با آرزوی سلامت و سرفرازی برای دوست گرامیم دکتر مسعود پدرام
حمیدرضا (ماهان) محمدی- 10 بهمن 1391
«گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان
هزاران باده ی ناخورده در رگ تاک است هنوز»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر