۱۳۹۲ اسفند ۱۹, دوشنبه

نوشته ای ازکذشته ( 9،10)


نوشته ای از گذشته (نه). برگشت گفت، همیشه اونائی برای تو مهم هستن، که چیزای براشون مهمه که تو ندا ری و نمی دو نی.

 نوشته ای از گذشته (ده)

یه کم راجع به چیزی که گفت فکر کردم،  تناسبی که بین بخش اول و دوم جملش میدیدم برام جالب بود، اما ظاهرا یه تناقضی داشت که من درست متوجهش نمیشدم، چند باری با خودم تکرارش کردم بعد دیدم نه زیاد هم بیراه نمیگه، اینکه گاهی اوقات ما برای چیزائی اهمیت قائل هستیم که نداریمشون، و برای بعضی ها چیزایی  خیلی مهم هستند که اصلا قابل فهم نیست و حاضرا به خاطرش زندگی انسان های دیگه رو نا بود کنن، اما برای بعضی ها همین آدم های نا بودگر خیلی مهم هستن، آدم هایی که تغییر رو بزرگ ترین دشمن خودشون و چیزهائی میدونن که اصلا نمی دونن چیه! بعد دیدم همین بلا سر خودم هم اومده، خیلی سریع رفتم سراغ یکی دو صفحه اول دفترچه، نوشته شده بود؛ امروز چهاردهم اسفند ماه هشتادو سه بود، هوای داخل سلول زیاد سرد نیست، نمی دونم الان درست ساعت چنده اما با توجه به مدتی که از پخش صدای اذن مغرب گذشته احتمال میدم چیزی حدودای پنج و نیم تا شش باشه، هر چقدر سعی میکنم نمی تو نم از پس اینهمه فشار دلتنگی و نگرانی و آشفتگی که باعث میشه فقط حس توهم داشته باشم بربیام تا بتونم اتفاق ها و وضعیتی که الان گرفتارش هستم و یاداشت کنم، چیزی که الان بیشتر از همه چیز فکرمو مشغول کرده این سوال، که چرا فکر میکردم دارم کاری انجام میدم تا همین آدم هایی که من و دراین سلول حبس کردن طور دیگه ای فکر کنن و شاید از نظر خودم بتونن حقیقت و ببینن؟ شاید حقیقت همینه که من باش روبرو هستم، این سلول ویک جلد مفاتیح که به طورغریبی برام وحشتناک بنظر میرسه طوری که سعی میکنم زیاد بهش نزدیک نشم، درسته حقیقت همینیه که من دنبال تغییرش بودم، اما چرا این فکرو باور به تغییر، نتیجش باید انقدرعذاب آور باشه؟ انقدر خوندن این چند خط دوباره باعث آزارم شد که خیلی سریع بخش زیادی از دفترچه رو ورق زدم تا به این تارخ رسیدم، امروز دوشنبه  بیستم/ خرداد/ هزارو سیصدو هشتادوهفت بود، امروز بعد از وقت صبح کتاب خونه بیرون سالن سه با دوست عزیزم عباس خرسندی شاید نزدیک به یک ساعت راجع به موضوعات مختلف سیاسی، حرف زدیم نظر آقای خرسندی درمورد دموکراسی و تاثیروجود نهاد های سازنده ی روابط دموکراتیک درجامعه و حتی وضعیت پرونده هسته ای در آژانس، خیلی برام جالب و مفید بود، خوشحالم که اینجا با دوستانی مثل خرسندی و پویا و صباح نصری و هدایت غزالی و همینطور احمد قصابان هستم، اتفاقا تا همین یک ساعت پیش با احمد هم گفتگوی خیلی جالبی داشتم در مورد انتخابات سال آینده شرایط جمهوری اسلامی در باره ی احتمال گذر از احمدی نژاد اما هر دوی ما هم نظر هستیم که با توجه به نبود گزینه مناسب احتمال این گذر خیلی کم، و حتی در مورد احتمال کاندید شدن میرحسین موسوی هم حرف زدیم، و حالا که دارم به روزی که گذشت فکر میکنم و دربارش مینویسم، میبینم آدم خوش شانسی هستم که در عین حال سختی جابجائی از سیصد و پنجاه به این اندرزگاه با دوستانی آشنا شدم که برای یاد دادن به من چیزهای زیادی دارن و بهمین خاطره که دارم مینویسم؛

1 -باور دارم با توجه به تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی حداقل یکصد سال گذشته ، نظام سیاسی -اجتماعی ایران به سمتی درحال حرکت  که دیگه نیازی به هیچ نوع حکومت مطلقه یا نمادین – چه سلطنتی و چه دینی نخواهد بود .

2- باور دارم استحاله  نظام سیاسی فعلی ایران تنها ازطریق تغییر گام به گام و به دور از هرگونه خشونت گری و دخالت هر نوع جریان نظامی یا شبه نظامی  میسر میشه.

3- باور دارم هر اقدامی که منجر به تغییر سریع جمهوری اسلامی بشه، بطوری که امنیت فعلی کشور رو دچار ضعف یا از هم پاشیدگی بکنه تغییری فاجعه باره.

4- باور دارم هرگونه تغییر سیاسی در ایران بهتره توسط افراد و مردم حاضر در بطن جامعه ایران صورت بگیره، اما این به معنی عدم در نظر گرفتن حق اظهار نظر برای افراد در بیرون از مرزهای کشور نیست هر چند همین اندازه از اظهار نظر هم اگر همراه با اطلاعات کافی و مطمئن و به روز نباشه خطر ناک و نا مسئولانه ست و باعث ایجاد ناامنی و اغتشاش در روند حرکت تغییر بر بستر حقیت موجود میشه.

5- باور دارم بعضی افراد در قشر فعال سیاسی و روشنفکر جامعه ایران با قضاوتی مبنی برعدم امکان ارتقا کیفی با افراد دربدنه جامعه و نقش های اجتماعی اون ها روبرو هستن، چرا که این قضاوت با نگاه خود برتر بین همیشگی این افراد همخوانی کامل داره،هر چند در ظاهر در تلاش برای تغییر و ارتقا سطح آگاهی در جامعه بنظر میرسند .

6- باور دارم خود برتر بینی حاصل از دانستن بیشتر، یکی از عوامل قضاوت مطلق در ارتباط با طرف مقابل و آفت جامعه ایران بخصوص در بین فعالین سیاسیه .

7- باوردارم آریستوکراسی ( نخبه سالاری) امری ضروری و انکار ناپذیر در جامعه متمدن بشریه ، اما نه در خدمت خود برتربینی و خودکامگی و کدخدا پروری.

8- باور دارم تفکر روبه رشد حتی بسیار کند بسمت ایجاد بنای جمهوریت بهترین گزینه برای ساختار سیاسی ایران در شرایط زمان حاضره.

9- باور دارم یکی از معنای دموکراسی در منش آن، می تونه ایجاد ظرفیت در خود برای قرار گرفتن در جای طرف مقابل و بعد قضاوت در مورد خود باشه.

10- باور دارم رویکرد نقد محترمانه و بدور ازعصبیت و با حداقل پیش فرض در مورد عقاید و نظرهای مخالف یکی از اصلی ترین مولفه های تغییر و گذر بدون خشونت از کهنه گی هاست.

11- باور دارم ارتجاع یعنی پایند بودن به قوانین و فرمان هایی که ناقض حقوق بشرهستند و استفاده از این دستورها برای اداره کردن جامعه یا هر رفتار فردی در ارتباط با دیگران

12- باور دارم مرجعیت بیرونی یعنی تربیت و آموزش مبتنی و منطبق با روابط  جهانی و پر انعطاف برای تغییر با ضرورت های همگانی.

13- باور دارم تروریسم  با هر نام و دلیل و درهر پوشش ایدئولوژکی محکوم و منفوره.

14- باور دارم همون اندازه که ارتجاع دینی خاطرنا ک و ضد بشریه، ارتجاع ملی و باستانگرا هم پر خطر

15- باور دارم تنها سکولاریسم راه عبور به دموکراسی نیست و بافته اجتماعی برای رسیدن به ظرفیت مدارا و تساهل و تسامح نیاز به فهم و برقراری لائیسیته داره

16- باور دارم رقابت اساس و جوهر هستی و صورت عینی شده تضاد ماهیتی نظام آفرینش، اما نه برای هدایت بسمت حذف دیگری بلکه امکانیه برای لذت بردن ازشکو فایی خلاقیت خود و دیگری.

17- باور دارم سیاست یعنی ، علم و مهارت ایجاد امکان استفاده عادلانه از بسترهای موجود اجتماعی و اقتصادی.  

 18- باور دارم اعتراض بطور طبیعی حق هر موجودیه ، و اما مشخصا در حیات آگاهانه انسانی اعتراض  بدون تجاوز و تخریب و آسیب جانی به طرف مقابل .

19- باور دارم این گفته ها درهرلحظه امکان تغییر دارند اما تابع ضرورت تامین و حفظ منافع و امنیت جمعی.  گزنفون ؛  تنها احمق ها هستند که برسر حرف خود میمانند و آنرا تغییر نمی دهند.

20- باور دارم تنها اصل بدون تغییر، تغییره.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر