۱۳۹۲ اسفند ۲۳, جمعه

از زبان مادر یک زندانی سیاسی به آیت الله صادق لاریجانی


 مادری هستم که نزدیک به یک سال است در بین راه زندان و دادگاه ودادستانی در حال رفت و آمد و التماس هستم ، در راه زندان برای دیدن جگر گوشه ام که اگر در زندان نبود امسال از دانشگاه فارغ التحطیل میشد ، در راه دادگاه برای التماس کردن به قاضی تا حکم کمتری برای پسرم صادر کند ، در راه دادستانی برای التماس کردن تا دلی برحم بیاید و چند ساعتی مرخصی به او بدهند که شاید بتواند به امتحاناتش برسد ، در راه زندان برای التماس به ماموران و مسئولان زندان تا شاید کتاب هایش را بدستش برسانند ، در راه دادگاه برای التماس به قاضی اجرای احکام تا این حکم برای پسرم سوء سابقه نشود تا شاید جایی برای کار و درآمد برایش باقی بماند ، در راه دادستانی تا ساعت ها انتظاربکشم تا شاید جانب دادستان چند دقیقه ای به حرف هایم به التماس هایم گوش کند وبرای رضای خدا از گناه نکرده فرزندم که تنها کس و امید من در این دنیاست بگذرد و او را عفو کند ، در راه زندان برای التماس به ماموران تا شاید بگویند سوخت برای آب گرم به زندان رسیده یا نه ، در راه دادگاه برای التماس پس گرفتن لوازم و مدارک دانشگاه فرزندم ، در راه دادستانی تا شاید اینباربا تقاضایم برای ملاقات حضوری بعد از یکسال موافقت شود ، در راه زندان تا شاید با خواهش و تمنا قدری زوتر برای ادامه درمانش به بیمارستان منتقل شود ، در راه دادگاه تا شاید با التماسی که منتظر شنیدنش هستن آزادی مشروطش مورد موافقت قرار گیرد ، در راه دادستانی پس از ملاقات و شنیدن خبر تبعید بعضی از دوستان و همبندیان فرزندم تا شاید او را بخاطر بیماری و کهولت سن و ضعف جسم روانم تبعید نکنند ، در راه دادگاه تا فریاد رسی پیدا شود اما دریغ ، در راه زندان تا در کنار دیوارهای بلند اما در این سرما گرمای وجودش را در کنارم احساس کنم ، در راه دادستانی تا دادی را که از گلویم هرگز بیرون نیامد به گوش دادرسی برسانم اما دریغ ، واین راه آخر که مرا به این ساختمان بزرگ رسانده که جای میز ریاست شما برتمام این راه هاست ، اما دیگر نه التماس میکنم و نه خواهش و تمنا ، فقط برایتان دعا می کنم تا فریاد یک مادر ستم دیده را در گوش و بر وجدانتان بشنوید تا شاید فرجی باشد برای اصلاحتان تا شاید اینبار نگویم اما دریغ.    

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر