۱۳۹۲ اسفند ۱۹, دوشنبه

پرواز


«پرواز»

امروز مسیجی از یک دوست قدیمی داشتم ، دوستی که حال و هوای ده شصت  رو همراه خودش داره دوستی که خاطرات ماجراجویی های دوران جوانی رو بیاد میاره و ارضاء این هیجان طلبی ها در جیهه و جنگ ، همون چیزی که در این روزگار به بازی های مجازی و مکان های ورزشی و تفریحی مختلف برده شده ، دوستیی که برمیگرده به چهارسال زندگی در کنارهم بودن در دانشگاه شهید ستاری ، چهارسال ماجراجویی و تجربه هیجان در اوج غرور، دوستی که  به انتها رسید بازهم با ماجراجویی اما اینبار از نوع کودکانش ، با اخراج  از دوره و دانشگاه و زمین گیر شدن من دیگه این دوستی پروازی هم سطح نداشت ، تنها نگرانی بود از جواب این سوال که واقعا این دوست و رفیق  بلند آشیانه من  با این هم عطوفت و نازک دلی که نم گریه هاش هنوز روی تنم حس میشه ، چطور می تونه ابزاری بشه برای جنگ و وحشت در آسمان آرام و آزاد ، اما امروز خوشحالم از اینکه تا زمان فرود اضطراریش بدلیل سانحه ای که در زمان پرواز با یکی از دانشجوهاش داده و بازنشستگی پیش از موعدش ، به جز تجربه و خاطره آموزش چیزی از وحشت برای خودش و دیگران ثبت نکرده .                                   این آواز رو تقدیم میکنم به تمام دوستی هایی که ، پا برجای هستن بدور ازهرملاحظه و منفعت مالی و سیاسی ، به دوستی هایی ماندگاری که تنها با عشق همیشه در اوج هستند ، به تمام کسانی  که عاشقانه در بند و زندان هستند و تمام اون های که با بال عشق هر لحظه بر بالای سر این بال بست ها در پروازند و منتظر برای باز شدن بال های عزیزانشون ، حتی بال شیفتگان و تشنگان در بند شهرت و قدرت .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر