«پرواز»
امروز مسیجی از یک دوست قدیمی داشتم ، دوستی که حال و هوای
ده شصت رو همراه خودش داره دوستی که
خاطرات ماجراجویی های دوران جوانی رو بیاد میاره و ارضاء این هیجان طلبی ها در
جیهه و جنگ ، همون چیزی که در این روزگار به بازی های مجازی و مکان های ورزشی و
تفریحی مختلف برده شده ، دوستیی که برمیگرده به چهارسال زندگی در کنارهم بودن در
دانشگاه شهید ستاری ، چهارسال ماجراجویی و تجربه هیجان در اوج غرور، دوستی که به انتها رسید بازهم با ماجراجویی اما اینبار از
نوع کودکانش ، با اخراج از دوره و دانشگاه
و زمین گیر شدن من دیگه این دوستی پروازی هم سطح نداشت ، تنها نگرانی بود از جواب
این سوال که واقعا این دوست و رفیق بلند
آشیانه من با این هم عطوفت و نازک دلی که
نم گریه هاش هنوز روی تنم حس میشه ، چطور می تونه ابزاری بشه برای جنگ و وحشت در
آسمان آرام و آزاد ، اما امروز خوشحالم از اینکه تا زمان فرود اضطراریش بدلیل
سانحه ای که در زمان پرواز با یکی از دانشجوهاش داده و بازنشستگی پیش از موعدش ،
به جز تجربه و خاطره آموزش چیزی از وحشت برای خودش و دیگران ثبت نکرده . این آواز رو تقدیم میکنم به تمام دوستی هایی که
، پا برجای هستن بدور ازهرملاحظه و منفعت مالی و سیاسی ، به دوستی هایی ماندگاری
که تنها با عشق همیشه در اوج هستند ، به تمام کسانی که عاشقانه در بند و زندان هستند و تمام اون های
که با بال عشق هر لحظه بر بالای سر این بال بست ها در پروازند و منتظر برای باز
شدن بال های عزیزانشون ، حتی بال شیفتگان و تشنگان در بند شهرت و قدرت .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر