« تا »
کودک درون را فاتحانه در دخمه ناخوداگاه حبس میکنیم و،
مغرورانه نظاره گر شکنجه اش میشویم ، تا
غوغاسالاری جایش را بگیرد ، تا
فراخودی بسازیم عقل مدار،
تا
زبان مهرورزی را در مسلخ
کنایه و تمسخر گردن بزنیم ، تا
سالار زدگی را در پرده انتقاد باوری بپوشانیم ، تا
ادب و جدیدت را در بی ارج دانستن اهمیت به گور بی ارادگی
خود بسپاریم ، تا
قیم سالاری در قبای روشنگری پنهان شود ،
تا
بخل و حسادت در لوای انتقاد ، زجر خواهی برای دیگری را موجه
کند ، تا
خود و فراخود د ست به
د ست هم مستبدی به جای کودک محبوس بنشانند ، تا
اقتدار و سالار زدگی هر لحظه از زمان و هر وجب از مکان را
برای اثبات خود بخواهد ، تا
معصومیت را در زیر سنگینی غرور و لودگی به کینه و خشم
برساند ، تا
آخرین های عاطفه قبیلگی در چرخ دنده عقلانیت به نام
مدرنیسم له شود ، تا
جاه طلبی بیمار گونه
خود را در گفتمان جهل مدرن انسان
مداری بنامد ، تا
هر انسانی را از این جایگاه گوش بفرمان و مطیع توهم اراده
خود بخواهد ، تا
غافل از ضروت های زمان خود مرکزبینی را فارغ از جبر نظم
شناور بداند ، تا
تا باز هم دوره کنیم شب را و روز را بر همین مدار.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر