۱۳۹۲ اسفند ۲۴, شنبه

کودک درون


« تا »

کودک درون را فاتحانه در دخمه ناخوداگاه حبس میکنیم و،

مغرورانه نظاره گر شکنجه اش میشویم ،  تا  

غوغاسالاری جایش را بگیرد ،  تا  

فراخودی بسازیم عقل مدار،  تا

زبان مهرورزی را در مسلخ  کنایه و تمسخر گردن بزنیم ،  تا

سالار زدگی را در پرده انتقاد باوری بپوشانیم ،  تا

ادب و جدیدت را در بی ارج دانستن اهمیت به گور بی ارادگی خود بسپاریم ،  تا

قیم سالاری در قبای  روشنگری  پنهان شود ،  تا  

بخل و حسادت در لوای انتقاد ، زجر خواهی برای دیگری را موجه کند ،  تا

خود  و  فراخود  د ست  به  د ست هم مستبدی  به جای کودک  محبوس بنشانند ،  تا

اقتدار و سالار زدگی هر لحظه از زمان و هر وجب از مکان را برای اثبات خود بخواهد ،  تا

معصومیت را در زیر سنگینی غرور و لودگی به کینه و خشم برساند ،  تا  

آخرین های عاطفه قبیلگی در چرخ دنده عقلانیت به نام مدرنیسم  له شود ،  تا  

جاه طلبی بیمار گونه  خود را در گفتمان جهل مدرن  انسان مداری بنامد ،  تا

هر انسانی را از این جایگاه گوش بفرمان و مطیع توهم اراده خود بخواهد ،  تا

غافل از ضروت های زمان خود مرکزبینی را فارغ از جبر نظم شناور بداند ،  تا

تا باز هم دوره کنیم شب را و روز را بر همین مدار.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر