«شورش»
هرچند خون ریزیش تا اندازه ای نبد اومده بود اما گلوله هنوز
توی گاش بود ظاهرا بین استخون رونوش گیر کرده بود ، با وجود اینکه یکی دوماه آخر
بخاط مریضی و فرای بودنش وزن زیاد از دست داده بود اما هنوز وزن زیادی برای من
داشت بخصوص که مجبور بودیم توی اون سرما و برف زیادی که تمام منطقه رو پوشنده بود
به سمت بالای کوه حرکت کنیم ، تونستیم یه تخته سنگ بزرگ پیدا کنیم تکیش دادم به
سمتی از سنگ که پشت به باد و بوران بود ، سعی میکرد خودشو خوب نشون بده اما درد
بیشتر از توان و تحملش بود ، با اینکه این سمت البرز رو چند باری با دوستان برای
کوهپیمای اومده بودم اما توی این بوران براحتی نمیشد تشخیص بدم کجا هستیم حتا بنظر
میرسید این تخته سنگ عجیب هم برای بار اول که اینجا میبینم ، سعی کردم از روی قطب نما
محل مونو مشخص کنم اما سرما طوری بود که قطب نما مشکل پیداه کرده بود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر